امروز سری به دنیای وب زدم به وبلاگهای رفتم که نمی شناختمشان 
(بقیه نوشته در خواندن مطالب دیگر)

اصلا این کار را اینطور شروع کردم رفتم به یه وبلاگ آشنا و از لینکهای او یک لینک شانسی انتخاب کردم حالا وارد یه وبلاگ جدید شدم وبلاگ را که می خواندم از لینکهای آن شانسی وارد وبلاگ دیگری می شدم واین سیر را ادامه دادم.  بعضی از این وبلاگها خیلی جالب بود بعضی نه بعضی ها هم همان دم در آدم را راه نمی داد یعنی Error می داد. امروز به وبلاگهای زیادی رفتم یکی شعر بود یکی نوشته یکی هم مثل من روزنوشت بود  نگاه می کنم که خیلی ها قلم خوبی دارند و تا حالا کشف نشده اند. دوست داشتم برایشان نظر بگذارم یا به آنها لینک بدهم اما فکر کردم که من غریبه ام و پشیمان شدم. تازگی از رفتن به وبلاگهایی که غریبه ام لذت می برم حس آن مثل راه رفتن توی خیابانهای تهران است همه چیز آشناست ولی تو غریبی میدانها را می شناسی خیابانها را فروشگاهها را ادارات و وزارتخانه ها را. سعی می کنی مثل مردم تهران  توی خیابان راه بروی با ترافیک بسازی توی مترو سریع خودت را بندازی توی قطار و سوار اتوبوس شوی همیشه هم دیر برسی. اما با اینکه از لهجه ات کسی متوجه نمی شود غریبه ای ولی خودت حس می کنی غریبی. حالا توی این وبلاگها همین حس را دارم  همه کلمه ها آشناست حتی قالب وبلاگها تکراریست حتی سعی میکنم با عینک آنها دنیا مجازیشان را ببینم اما باز می بینم که یک غریبه در دنیای مجازیشان هستم با اینکه می دانم دنیا مجازیشان عمومیست ولی در فکرم می اندیشم که به حوزه خصوصیشان وارد شده ام.