تصمیم دارم زبان بخوانم ولی نمی دانم چرا از خواندن آن لذت نمی برم. انگلیسی از آن مطالبی است که اگر چماق بالای سر من نباشد هرگز نمی خوانم.   یک ماهیست که کلاس زبان را به بهانه عید تعطیل کرده ایم حالا حسابی آب رفته زیر پوستم. حال زبان خواندن را ندارم اما بعد از مدتها کتاب گرامر را باز کرده ام به جای اینکه از اول شروع کنم از آخرین فصل مطالب را می خوانم آخرین مطلب درباره اعداد و تاریخ و اوزان ومقیاسهاست بعد از اون درباره یکسری قواعد املا می خوانم ضرب المثلها را رد می کنم می روم به کاربردهای یوزتو بعد هم معناهای اصطلاحی دو فعل دو و میک! اصلا از زبان خواندم امروزم خوشم نیامد مثل اینکه مجبورم بخوانم. باید اصولی تر زبان را بخوانم آدم با مرور یک سری موارد استثنا یا خاص نمی تواند چیز زیادی یاد بگیرد.