غیبت چیز خوبی نیست اصلا آدم را به گناه می اندازد و باعث دردسر مضاعف می شود. اما نمی دانم بعضی ها کمر همت بسته اند که بار گناه ببندند. حالا چرا این حرفها را می زنم چون غیبت کسانی را شنیدم که لازم نیست تکرار کنم. اما آنقدر نامطلوب است که بازگو کردن آن برای دیگرانی که آن افراد را نمی شناسند بدون ذکر نام هم مطلوب نیست. خوب نمی دانم جمع ما ایرانی ها که از دو نفر رد می شود بساط غیبت مان باز می شود و یادمان می رود درباره آدمی که صحبت می کنیم یا با ما فامیل یا دوست یا همشهری یا چشم تو چشم هستیم حتی اگر یکی از اینها نباشد لااقل آدم که هست می توانیم دهنمان را نگه داریم و داستان و افسانه های تخیلمان را برای دیگران تعریف نکنیم اگر اینقدر قدرت خیالمان فعال است چرا دست به قلم نمی شویم با این وضعیت حداقلش فهیمه رحیمی یا مودب پور از آب در میایم! بد تر از همه این است که قصه هایی را تعریف می کنیم که تاریخشان مربوط به زمانیست که کسانی می شنوند یا به دنیا نیامده بودند یا بیش از یک سال از تولدشان نگذشته بود که این قصه رخ می دهد!
نمی دانم چرا امروز سر جای سعدی نشسته ام و دارم هی نصیحت می کنم که ای هوشیار گوش دار دست از غیبت دیگران بشوی که دو دنیا را به آنی بسوزانی!