آدم خیلی چیزها را یادش می رود مثلا چند سال پیش را که آدمها کارتهای الکترونیک استفاده نمی کردند یا نمی دانستند اینترنت چیست یا کامپیوتر چیز عجیبی بود یادش نمی آید و فکر می کند همه این وسایل وجود داشته اند.
 (بقیه نوشته در خواندن مطالب دیگر)

شتاب حرکت تکنولوژی آدم را به پیش می برد بدون اینکه بداند کی سوار این قطار شده. من هنوز کتاب دکتر شریعتی یادم نمی رود که درباره کامپیوتر نوشته بود با اینکه حرفهایش در آن زمان بسیار مدرن بود اما تصور دکتر از کامپیوتر ساده و درست ولی برای ما خنده دار است. زمان واقعا تغییر ماهوی به مسائل می دهد.
مثلا همین کامپیوتر یادم نمی رود که آن سالها که برای درس مبانی کامپیوتر باید می رفتیم به سایت مدرسه پروین اعتصامی. انجا هم فقط باید  داس و بیسیک یاد می گرفتیم. من که از علی یاد گرفته بودم چه طور می شود وارد ویندوز 3.1 شد. از روی حس کنجکاوی وارد محیط ویندوز شدم تا به دوستان نشان بدهم که در ویندوز بازی وجود دارد اما از بد حادثه یکی از ایکونهای آن را حذف کردم. کلی عذاب وجدان گرفتم که چه خرابکاری کردم.
دانشگاه که رفته بودیم ثبت نامهای ما کامپیوتری بود با آن کامپیوترهایی که کیس نداشت یعنی یک مونیتور و کیبورد بود زیر مونیتورش هم  یک کلید داشت مثل کیلدهای که کمدها را قفل می کند علی می گفت اینها با هم شبکه است و یک سرور مرکزی دارد. این کامپیوتر به اندازه کامپیوتر سیاه سفید علی که دیسکتهای بزرگ فقط می خوردند عجیب و غریب بودند.
سال اول که بودم مبانی کامپیوتر با استاد یکتایی داشتم استاد یکتایی از شوخ ترین و جالب ترین استادهاست اما بجز شوخ طبعی ذاتی با آن لهجه اصفهانیش از دانشجویانش آنقدر کار می کشد که هرگز مطالبی که از او یاد گرفته ای را فراموش نمی کنی. پاتوقم سایت شده بودم هم از کامپیوتر خوشم می آمد و هم از برنامه نویسی. پروژه ای که تحویل استاد دادم خیلی خوب بود من یک ادیتور با پاسکال نوشته بودم. امتحان عملی که استاد گرفت جالب بود ده نفر را می برد داخل سایت پشت کامپیوتر می نشاند و بعد یک سئوال مطرح می کرد هر کسی زودتر جواب می داد نمره کامل به او تعلق می گرفت و بعدی نمره کمتر از او می گرفت تا آخری که کمترین نمره را داشت. من نمره کامل شدم فایلم را با نام ذخیره کردم و چون کامپیوترها با هم شبکه بود بقیه بچه همان را تحویل دادن استاد هم خیلی زود مچشان را گرفت. استاد یکتایی کار کشته تو ضایع کردن کلامی بود و آدم با اینکه ضایع می شد باز هم دردش نمی گرفت کلی آن روز من را ضایع کرد.
باز هم جاده خاکی زدم داشتم درباره تکنولوژی می گفت آن زمان هنوز اینترنت به دانشگاه نیامده بود اما ترم بعد که زبان سی داشتم تازه اینترنت آمد. من وقتی زبان سی داشتم تمام روزها ساعت دوازده تا دو سایت دانشگاه بودم ترم بعد هم که دوستانم مبانی داشتن به آنها قول می دادم که همان ساعت می آیم به سایت. من به سایت رفتن عادت کرده بودم. همان زمان هم سمیرا عادت به اینترنت کرده بود. من به او نصیحت می کردم سمیرا برو درست را بخوان اینترنت برایت چیزی نمی شود و او به طعنه به من می گفت برو بابا تو که بدتری هر روز توی سایتی با اینکه اصلا درسی نداری که کامپیوتر بخواد او راست می گفت من به تکنولوژی به نام کامپیوتر عادت کرده بودم. ان زمان اولین ایمیلم را با راهنمایی مرضیه ساخته بودم گه گاه به سایتهای خبری می رفتم اما بدون اینکه بدانم قسمتی از ارتباطم با جهان بیرون اینترنت شد و حال اگر روزی اینترنت قطع باشد مثل اینکه من چیزی را گم کرده ام.
واقعیت این است که تکنولژی آرام و بدون سر و صدا وارد زندگی آدم می شود چه بخواهیم و چه نخواهیم مقاومت در مقابل آن به نظر کاری احمقانه است.