بعضی آدمها دیر به همه جا می رسند. یعنی؛ عادت به دیر آمدن دارند، چون من از این عادتها زیاد ندارم به جز چند مورد که پیش آمده در بقیه موارد سعی می کنم دیر نکنم. حالا چرا این حرف را می زنم چون یکشنبه با سه تا از این آدمها برخورد کردم.
 (بقیه نوشته در خواندن مطالب دیگر)

توی دفتر نشسته بودم داشتم با رییس دانشگاه و استاد اقتصاد صحبت می کردیم که یکی سرش را انداخت توی دفتر. گفت:" کلاس ریاضی تشکیل می شه؟" رییس دانشگاه که خنده اش گرفته بود نیش خندی زد و گفت: "اولین جلسه ته؟" من  جلوی خودم را گرفته بودم خانوم قاسمی که پشت به او بود زده بود زیر خنده! دانشجو مذکور گفت: "تازه اضافه کردیم؟" رییس دانشگاه با گوشه چشمی که به من اشاره داشت گفت آره اومده وقتی رفت همه ما زدیم زیر خنده! از دیر آمدن بعضی ها.
رفتم توی کلاس به جز او یکی دیگه هم قیافه اش جدید بود با موهای سیخ سیخ و ریشی مدلی. مطمئن بودم که چنین دانشجویی نداشتم. وسط درس بود که قصد حل تمرینی داشتم گفتم کسی بیایید و زحمت بکشد مسئله را حل کند. کسی نیامد. گفتم: " شماره یازده؟" که غایب بود. دوبرابرش کردم که عدل افتاد به همان پسره با موهای سیخ سیخی.  شروع کردم به توضیح دادن مسئله و مجبور شدم که به جای او مسئله رو حل کنم مسئله به جایی رسید که می گفت 990x=391 من به گفتم لطف کن بنویس x=391/990. چشم شما روز بد نبیند می دانید چی نوشت x=391. واقعا منفجر شدم دوباره و دوباره حرف را تکرار کردم ولی او چیزی بیشتر از این بلد نبود. با خشم گفتم: " ممنون یکی دیگه تشریف بیاره و بنویسه!" راستش وقتی او داشت می نوشت از سر و ته کلاس همه داشتند راهنمایش می کردند ولی به گوشش نمی رفت. داشتم فکر می کردم اگه به جای اینکه به قیافه اش اینقدر می رسید زحمت می کشید کتابهای دوره ابتداییش را مرور می کرد بهتر بود.
خب این نمونه دوم بود. اما نمونه اول دوباره خودش را بروز داد انتهای کلاس آمد کلی با من صحبت کرد که من این درس رو قبلا پاس کردم با نمره یازده ولی چون دروسم رو معادل سازی کردم محسوب نشده . لابه لای صحبتش گفت:" من مشاور پارلمانیم و مجلس کار می کنم و هوای من رو داشته باشید." من هم گفتم تمرین حل کن من هم هوات رو دارم. این یکی هم می خواست با موقعیت اجتماعیش نمره خود را تامین کند هفته پیش یکی می گفت "من کارمند بانک شعبه مطهری هستم!" راستش نگفت کدام بانک! این هم گزینه اول!
گزینه آخر از همه جالب تر بود. داشتم با دانشجوها آخر کلاس حرف می زدم که سنگینی نگاه کسی من را آزار می داد. سرم را به طرف نگاه چرخاندم متوجه فردی شدم که به آدم طوری نگاه می کرد که می خواهد بخوردش! رو کردم به او گفت: "بفرمایید کاری دارید؟" او در جوابم گفت:  "دانشجوی این کلاس هست و تا حالا مشکل داشته و سر کلاس نیامده است." من که از نگاه آزار دهنده اش ناراحت بودم توی ذهنم می گفتم که لیاقت او دانشگاه های کاملا مردانه است. در جواب گفتم: "اشکالی نداره اگه مشکل دارین نیاین!" اون گفت "استاد از این به بعد حتما میایم." راستش ترجیح میدادم که نیایید ولی چه می شود کرد. برایش حاضری زدم تا از شر نگاهش راحت شوم.
 گفتم ته این حرفها نکته ای را بگویم تا انهایی که همیشه دیر می کنند ناراحت نشوند:
تا توانی بز لنگ باش
گله چون برگشت پیشاهنگ باشد