گه گاه طرحی از نو می زنم
با خاکستر مداد سیاه


گه گاه روبروی خانه خالی
زیر رگبار نگاه خویش
خط خطیهای
ز بودن می کشم


گاه من مثل خودم هستم
زیبا از سرودن و گفتن
یا کشیدن ودیدن


گاهی کنار پنجره ایستادن
نگاه را به کثیفی شهر می دوزم
تا زیر باران سیل آسا
یک شهر زنده ببینم.


امروز چترم را جا می گذارم
تا در زیر چتر بزرگ آسمان
قدم بزنم
تا خیس برگردم و واقعیت بودن را حس کنم.


امروز یک شنبه واقعیست بگذار آسمان بگرید.