دیروز قرار بود بروم نجاری و سفارشی را که داده ام بگیرم حالا فرض را بر این بگذارید که من آدرس این نجاری را داده بودم یعنی من  یاد بودم در کوچه آفخرا نجاری هست. این را داشته باشید تا ماجرای دیروز را بگویم.
کوچه آفخرا وسط شلوغی مرکز شهر است پس نمی شود با ماشین رفت آفخرا. پس رفتیم کوچه هفده شهریور که موازی آن است بنابر تشخیص من در دهنه سمت خیابان امام ماشین را پارک کردیم. حالا قرار مسیر را پیاده برویم اما هر چه از اول تا آخر آفخرا را می رویم مغازه نجاری مثل اینکه آب شده رفته توی زمین. از دهنه خیابان امام خمینی وارد شدیم و تمام طول کوچه را پایین رفتم سر سبزه میدان کنار مسجد الجود در آمدم و دوباره مسیر کوچه را بالا آمدم باز هم از جلو حمام حاج آقا بزرگ رد شدم ولی نجاری با آن نجار پیرش که آلزایمر دارد را نیافتم. نمی دانم  من آلزایمر گرفته بودم یا چنین مغازه ای اصلا وجود خارجی نداشت. آخرش خسته شدم و گذاشتیم برای فردا که با مرضیه بیایم. اما این بار دیگر یادم نمی آمد که ماشین را کجا پارک کردیم برای یافتن آن هم کلی به ذهنم فشار آوردم نمی دانم دیروز چی شده بود من که مثل کف دستم کوچه پس کوچه های بازار و خیابانهای منتهی به آن را می دانم و همیشه یکی از افتخاراتم این بوده که توی شهرم هیچ گاه گم نمی شوم و به خصوص کوچه پس کوچه های مرکز شهر را به خاطر اینکه مدرسه ام وسط بازار بود خوب بلدم یکباره گم شده ام آن هم  حسابی. حالا یکی باید بیایید من را پیدا کند.