دیروز روز معلم بود. گفتم در چند برداشت درباره دیروز بنویسم.




برداشت اول:

چند روز پیش رفتم عکسهای را که  با استادهایم گرفته بودم  دادم اسکن کردم.عکسها را با تبریک روز استاد برای اساتید دوره کارشناسیم ایمیل زدم  نمی دانم چرا برای دکتر سزیده و دکتر جانفدا ایمیل نزدم شاید امروز برایشان ایمیلی بفرستم.

برداشت دوم:

دکتر دیبایی دیروز جواب ایمیلم را داد من اگر بخواهم استادی را به عنوان استاد نمونه بیان کنم حتما استاد دیبایی است. خیلی وقت بود که ندیده بودم تا پارسال که رفته  بودم برای سمینار همان استاد مهربان و سخت گیر بود.

با عفت آمده بودم عفت ای پی ام کار داشت وقتی کارش تمام شد او را تا آزادی رساندم دلم نمی گفت او را تنها در تهران رها کنم هر چه باشد من چند سالی تهران درس خوانده ام و راحت می توانستم خودم را به دانشگاه برسانم ولی عفت به امید من آمده بود تهران. تا عفت را سوار اتوبوس کنم و ببینم که اتوبوس او دارد می رود نزدیکهای غروب شده بود. وقتی به دانشگاه رسیدم هوا تاریک بود فکر کنم ساعت حدود هشت بود که به دانشکده رسیدم ساختمان همان ساختمان نوساز بود همانی که ما سال آخر در آن درس می خواندیم همان که فنهایش کار نمی کردم و به اعتراض یک روز کلاس اساتید را تعطیل کردیم چه اساتید محترمی داشتیم وقتی رفتیم دم در هر کلاس و در می زدیم و می گفتیم استاد به نشانه اعتراض امروز می خواهیم اعتصاب کنیم اگر اجازه می دهید دانشجویانتان به ما بپیوندند قبول می کردند. سر دسته معترضان بچه های ورودی ما بودند هر کدام رفتیم دم در کلاسی که با استادش درس داشتیم و محترمانه از آنها درخواست می کردیم. من رفتم دم در کلاس ساختمان داده استاد اشرفی و به او گفتم که امروز ما به نشانه اعتراض کلاسها را می خواهیم تعطیل  بکنیم امکان دارد شما هم به ما کمک کنید و در تکمیل صحبتم گفتم دکتر طاهری زاده هم که رییس دانشکده است کلاسش را تعطیل کرده. او هم قبول کرد. کلاسها آن روز تعطیل شد و معترضانه به محوطه آمدیم رییس دانشگاه آمد با ما صحبت کرد و قول داد یک هفته دیگر همه چیز درست می شود. هفته بعد کلاسهای دانشگاه گرم بود.

باز هم جاده خاکی زدم داشتم می گفتم به دانشکده رسیدم چراغهای کلاس 101 روشن بود. وارد دانشکده شدم دکتر دیبایی را دیدم با همان کت و شلوار مرتبش و ظاهر آراسته ولی آن قیافه مرتب و منظم استاد با کفشهای کتانیش نا همخوانی عجیب داشت تا سلام کردم مرا به یاد آورم  از حرفهایش فهمیدم که چند وقت است برای این سمینار دویده است وفقط این کفشها کاملا برای اینکار مناسب بود. مشکلی برای ثبت نام من پیش آمده بود چون من پول سمینار را در دو رسید پرداخت کرده بودم ژتون غذا و معرفی نامه مهمانسرایم نبود. استاد از دستم گلایه داشت و می گفت از شما این انتظارها را نداشتم که نظم کار ما را بهم بزنی و به شوخی می گفت اگر دانشجوی من بودی من یک نمره ازت کم می کردم. فردا و پس فردا هر روز استاد را می دیدم که  مشکلات سمینار را برطرف می کرد روز آخر در راهرو دیدمش سالن خلوت بود به سمت او رفتم و از استاد تشکر کردم و گفتم که سمینار عالی بود. استاد می گفت یادتان هست می گفتم که دانشگاه توانایی چنین سمینارهای را دارد من هم در تایید حرفش گفتم استاد دانشگاه پتانسیل فوق العاده ای داشت و دارد ما استادهای خوبی مثل شما داشتیم ولی قدرشان را نمی دانستیم. این حرفها را آن روز از ته قلب می گفتم نه داشتم تملق می گفتم نه تعارف می کردم. واقعا دلم برای استاد با آن مهربانی و سختگیریش تنگ شده بود. دلم می خواست از او تشکر کنم که آن روز پیش آمد بعد از سمینار به استاد ایمیل زدم و از او به خاطر برگزاری سمینار تشکر کردم و او هم چند روز بعد جواب ایمیلم را داد. دیروز هم حواب ایمیل را فرستاده بود از دریافت ایمیل تشکر او واقعا خوشحال شدم.

برداشت سوم:

دیروز وقتی می رفتم دانشگاه باران می بارید و من با خودم چتر برده بودم به ساختمان دانشگاه که رسیدم دانشجویانم ایستاده بودند. داشتم چترم را می بستم که آنها سلام کردند و به من تبریک گفتند اولین تبریک روز معلم را من دریافت کرده بودم. سرکلاس مبحثی تمام شده بود و مبحث جدید را می خواستم آغاز کنم که یکی از دانشجویانم گفتند استاد امروز روز شماست تبریک می گوییم بغل دستیش گفت استاد ما یادمون رفته بود که امروز روز استاد بود. لبخندی زدم. وقتی خانه رسیدم  همه شروع کردن به تبریک گفتن. این اولین تجربه روز معلم من بود.

برداشت چهارم:

هفته بعد می خواهم امتحان میان ترم برگزار کنم برای همین دیروز بیشتر در کلاس ماندم تا چند نمونه سئوال حل کنم تا دانشجویان برای امتحان هفته بعد مشکلی نداشته باشند.دانشجویانی  که کلاس  یا مشکل داشتند زودتر رفتند تعدادی سر کلاس ماندن انتهای کلاس از من خواستند که یک حضور و غیاب داشته باشم تا حضورشان را حتما لحاظ کنم. گفتم نگران نباشید من کاملا به یاد دارم که چه کسانی سر کلاس هستند لزومی به این کارها نیست و برای نشان دادن اینکه همه را به خوبی میشناسم اسم تک تک دانشجویانم را گفتم. یکی از دانشجویان گفت استاد من یک جلسه سر کلاس اومدم چطوراسم من رو بلد بودی. من هم با حاضر جوابی گفتم اون روزهای که نبودی من حضور غیاب که می کردم  من که بودم. راستش دیروز من شاهکار کردم چون من حافظه بدی دارم برای به یاد ماندن اسامی و قیافه آدمها. دارم سعی می کنم اسامی به یادم بمونه چون فکر می کنم دانشجویانم به جز یک ورقه امتحانی که تحویل من می دهتد آدم هستند با هزارها پیچیدگی شخصیت با هزار مشکلات شخصی و هزار گونه رفتار. خیلی دوست دارم تک تک انها را بشناسم نمی خواهم زود درباره آنها قضاوت کنم با یک برگه با ده سئوال پایان ترم دوست دارم همه انها را به نام بشناسم به قیافه و تا می توانم با صفات ظاهریشان آنها بجز درس خواندن باید حس دانشجو بودن را داشته باشند باید درک متقابلی که بین یک استاد و دانشجو وجود دارد بین من و دانشجویان وجود داشته باشد من باید درک کنم که تنها  کارشان درس من نیست و تنها مشغله ذهنیشان. اما من همچنین باید کاری کنم که یکی از کارهای روزمره شان حتما درسی که من می دهم باشد.

برداشت پنجم:

می خواهم نظرشخصی ام را درباره هر کدام از دانشجویان را به طور خلاصه بنویسم.

م. ک: کارمند بیمارستان است از سن درس خواندنش گذشته سعی زیاد می کند ولی نتیجه زیاد نمی گیرد سر کلاس زیاد حرف می زند وبه من یک بار گفت که من از او کوچکتر هستم.

م.آ: خیلی بچه است درس خوان نیست اگر شب امتحان درس بخواند که امیدوارم این کار را بکند فکر کنم ده یا دوازده را به زور بگیرد ماشین دارد و مطمئن هستم که بد رانندگی می کند چون در دانشگاه هم ویراژ می دهد.

ب.ا: یک یا  دو جلسه است که سر کلاس می آید از نگاه کردنش خوشم نمی آید نمی دانم درس می خواند یا نه.

ح.ا: کم سن و سال است ولی با هوش است تکالیف و تمرینها را تحویل نمی دهد ولی مطمئنم می تواند از عهده امتحان پایان ترم بر می ایید.

ا.ا: به نظر کارمند می آید همیشه حاضر است نه فعالیتش زیادست نه کم. فکر می کنم درس می خواند ولی زیاد مفید فایده نیست.

ف.ج: او هم به نظر کارمند می آید دیروز تمرینهای حل شده را دوباره به من تحویل داد او هم به نظر سعی کردنش مفید فایده نیست.

ح.ح: کارمند آموزش وپرورش است صبح در همین مدرسه کار می کند.  پارازیت سر کلاس می فرستد. درس اصلا نمی خواند فقط مزه می اندازد خیلی احساس بامزگی می کند ساکت کردن و جواب بامزگیهایش را دادن هم خودش هنر است که دارم در آن مهارت پیدا می کنم.

ف.ح: نمی دانم کجا کار می کند ساکت است تکالیفش را انجام می دهد ولی خیلی باهوش نیست امید وارم که زحمتش به نتیجه برسد.

م.خ: یک جلسه آمده و یادم نمی آید چه قیافه ای داشته است.

م.د: از آن دانشجویان است که برای درس خواند به دانشگاه نیامده است.

ع. ر: اسمش با شغلش می خواند رییس بانک است مسائل را خوب حل می کند من را یاد آقای محمدی همکلاسی ام می اندازد بعضی ابراز نظرهایش مثل اوست. از کار کردن او راضی هستم به قول دانشجویانم شاگرد زرنگ کلاسم است.

ن.ر: هم نام یکی از همکلاسی های دوره کارشناسی ام است که شنیده ام در تصادف کشته شده. دانشجوی بدی نیست تکالیفش را انجام می دهد و سر کلاس همیشه حاضر است پدرش معلم ریاضی است فکر کنم از او کمک می گیرد.

آ.ر: از آن دانشجویان بازیگوش است سر کلاس همیشه سر و گوشش می جنبد چون قبلا این درس را داشته امیدوارم این ترم پاس کند.

ع.ر: بد نیست سر کلاس همیشه حاضر است زنش استاد ریاضی است و همکاریم.  با او در کاگزینی آشنا شدم.

م.ص: همیشه نگران است  می گوید آسان بگیرم قبلا این درس را افتاده و نگران است.

ح.ص: دوست صمیمی س.ص است هر دو آرام هستند ولی به نظر می رسند آتش زیر خاکسترند.

س.ص: هم مثل ح.ص است گه گاه مانتوهای مثل هم می پوشند.

ا.ع: در درس خواندن وضعیت خوبی ندارد.

م.ع: چادری است و با نهاد کار می کند تا به حال فعالیت درسی از او ندیدم.

ح.ع: با اینکه سن و سالی از او گذشته ولی مثل ع. ر خوب فعالیت می کند اما به باهوشی او نیست.

م.گ: دیروز برگه تقریبا سفید را به عنوان تمرین حل شده به من داد ازاین دریاب خود حدیث مفصل را.

ع.م: دیروز اولین روزی بود که آمده بود و من مطمئن هستم که برای امتحان میان ترم هم نمی آید.

ز.ن: او هم در بیمارستان کار می کند. خیلی سعی می کند همیشه خودش را فعال نشان می دهد و انتهای هر کلاس همواره از من التماس دعا دارد که کمکش کنم.

پ.ن: خیلی پشت چشم نازک می کند زیاد درس نمی خواند و به نظر نمی آید برای درس به دانشگاه آمده باشد.

م.ی: بغل دست ح.ع می نشیند کار کلاسی خوبی دارد درس خواندنش خوب است فکر کنم نمره بدی انتهای ترم از من نگیرد.

س.م: فعال است دارد درس می خواند از من می خواست که برایش کلاس خصوصی بگذارم که نپذیرفتم.

ج.ح: دو جلسه سر کلاسم بیشتر نیامده است مشاور پارلمانی است و ادعا زیاد دارد فکر می کنم درس خوان نباشد.

چند نفر هم هستند که در حضور و غیاب اسمشان هست ولی هرگز ندیدمشان امیدوارم سر امتحان رویتشان کنم.

پی نوشت1: دیروز یادم رفت بگویم قبل از همه زهرا به من زنگ زد و به من تبریک گفت. واقعا زهرا از اون با معرفت ترین دوستان است که می توان سراغشان را گرفت.
پی نوشت2: باز هم یادم رفت بگویم که یکشنبه وقتی رسیدم به من گفتند که محمد زنگ زده بود و می خواست به من تبریک بگوید که نبودم. به محمد زنگ زدم به من تبریک گفت و قول کادوی را داد که فردا می آورد. فردا من اولین کادو روز معلم از محمد گرفتم. با سلیقه خودش آن را خریده بود.