می گویند آب نطلبیده مراد است، اما نمی دانم گشت و گذار نطلبیده را چه می شود نامید.
امروز صبح داشتم سئوالات امتحان یکشنبه را در می آوردم که علی زنگ زد و پیشنهاد یک گشت و گذار بیرون شهر را داد. من و مرضیه موافقت خودمان را اعلام کردیم قرار شد یک ربع بعد  بیاییند دنبال ما.  با توجه به یک ربعهای علی ما انتظار یکی دوساعت دیگر را می کشیدیم اما امروز واقعا علی زود آمد یک ربعش فقط نیم ساعت طول کشید. راهی شدیم اولش رفتیم لشت نشا خانه زهرا دختر خوانده علی و سپیده. نیم ساعتی بیشتر آنجا ماندیم از آنجا سمت دریا رفتیم هوا آفتابی و زیبا بود در ساحل لوخ بساط ناهار پهن کردیم. کمی کنار دریا ماندیم در سایه هوا خنک بود. آفتاب ساحل زیبا خیال انگیز بود بعد از ساحل از کنار دریا تا لنگرود رفتیم سری به بازارچه کنار پارک لنگرود زدیم چه گلهای زیبا خوبی داشت با قیمت مناسب چند گلدان گل زیبا خریدیم تا سوغات سفر باشد.
بعد از بازارچه  از راه لیلاکوه به طرف پرشکوه می خواستیم برویم که قبل از رفتن به پرشکوه تغییر مسیر دادیم و از جاده آبچالکی بالا رفتیم واقعا منظره بی نظیری دارد همه ما اعتراف کردیم منظره ای که آنجا دارد از منظره پرشکوه زیباتر است چون از پرشکوه فقط دریا را می شود به صورت خطی آبی در افق دید اما از آبچالکی دریا را کاملا می توان نظاره کرد. 
بعد از اونجا سری به پرشکوه زدیم. کمی پرتقال چیدیم و داشتیم بر می گشتیم که خیل زیادی از افراد را دیدیم که از مراسم ختم بر می گشتند، در بین این خیل سیاه پوش که راهی آستانه صحرا بودند چند نفر فامیل و آشنا می شد دید. با همه سلام علیکی رد و بدل کردیم. بعد از این دید و باز دید پرشکوه را با شکوفه بهار نارنجش که آدم را مست می کند وا گذاشتیم و راه برگشت پیش گرفتیم در راه برگشت کمی نان از زنی که بین راه لیلاکوه و ملاط نان می پخت خریدیم و راه خانه را پیش گرفتیم.








عکسهای از روستای آبچالکی









عکسهای از پرشکوه











عکسهایی از شکوفه های بهار نارنج پرشکوه که متاسفانه عطر آنها را  نتوانستم ضمیمه کنم.