دهه فجر مرا یاد تزیین می اندازد تزیین با فانوسهای کاغذی، کاغذهای رنگی. دهه فجر من را به یاد گروه سرود، گروه تئاتر، دیکلمه و روزنامه دیواری می اندازد. دو بار در سال اتفاق می افتاد برویم با مدرسه سینما یکی هفته معلم بود و دومی دهه فجر. من همیشه دهه فجر را دوست داشتم چون بلد بودم دیکلمه بخوانم در گروه سرود همیشه جای داشتم اما صدایم بلندتر از جمع بود پای ثابت روزنامه دیواری بودم. آن وقتها از تزیین مدرسه ها خوشم نمی امد چیز مزخرفی بود اما  فانوسهای کاغذی را دوست داشتم به خصوص انهای که می خریدیم چون فانوسهای دست ساختم آنقدرها شکیل نبود. دهه فجر که می شد درس خواندن سخت گیرانه نبود. همان بود که بچه ها دوست دارند. دهه فجر را با آهنگهای اتقلابی می شناسم سرودهایی که تنها ترانه هایی بود که در کودکی حفظ بودم.


امروز 22 بهمنه از انقلاب سی و دو سال گذشته چند سالی بیشتر از سن من من در همین انقلاب بزرگ شدم مدرسه رفتم و درس خواندم.  به من یاد داده بودند شاه بد بود مردم را سرکوب می کرد مالیات سنگین می بست  مردم را بی دین کرده بود کسی که مخالف می کرد زندانی می شد سخت شکنجه اش می کردند شاه گاه مخالفانش را اعدام هم می کرد. به من یاد داده بودند دست نشانده بود یاد داده بودند که کابوس مردم بوداین حرفها چیزهایی بود که به من یاد دادند نه فقط مدرسه که پدر می گفت که مادر می گفت. همه به انقلاب دل بسته بودند همه تغییر را می خواستند انقلاب برایشان تغییر بود که رخ نداد.

انقلاب راهش عوض شد یا یارانش عوض شدند چون  من که بزرگ شدم نمی توانم عکس دوران ابتداییم را نشان بدهم زیرا بر دیوار مدرسه عکسی از یاری از انقلاب است که مطرود شد.

 عکس نوشت: عکس اول عکس کلاس دوم منه که به مناسبت پیروزی انقلاب در مدرسه جشن گرفته بودند. عکس دوم هم عکس کلاس اول منه. لطفا به دیوار توشته های آن توجه کنید.