وسط جمعیتی که به دنبال کتاب هستند گمش می کنم من به دنبال او می گردم چشم می گردانم و نمی بینم. او هم مرا میانه جمعی که کتاب می خرند گم می کند او هم چشم می گرداند و مرا نمی بیند. او به دنبال من می گردد و من به دنبال او. او مرا نمی یابد و من او را. هر دو به یک کار مشغولیم ولی بی نتیجه.
یکباره از ازدحام کاسته می شود او را میانه جمع می بینم مثل من وسط سالن ایستاده است و به سمتی می نگرد که من می نگریستم انگار من بودم که به دنبال او می گردم حالا تازه او را یافتم.