دقیقا چنین روز پارسال بود که من از پایان نامه ام دفاع کردم. هر گز آن روز را فراموش نمی کنم.
دفاعیه پایان نامه روز دوشنبه بود. من غروب جمعه حرکت کرده بودم تا شنبه ارومیه باشم. همه کارهای اداری را انجام داده بودم فقط مانده بود پاورپوینت پایان نامه را به استاد نشان  بدهم که همان شنبه دیدمش و با بی دقتی آن را نگاه کرد و گفت از سر اثباتها به سرعت بگذر.
شیرینی دفاع را باید سفارش می دادم آن روز حال نداشتم تا شیرینی فروشی کریمی بروم برای همین شیرینی دفاعم را به بی بی سفارش دادم. قبل از اینکه بیاییم خوابگاه نیر آبمیوه را سر راه خریدم چقدر تکدانه کمیاب بود. اما توانستم ترکیب آبمیوه های دلخواهم را تهیه کنم. آن شب مهمان نیر بودم.
فردا کار زیاد داشتم دفاع سعیدی هم بود. او یک روز قبل از من دفاع می کرد. صبح با زهرا رفتیم دفاع سعیدی. محل برگزاری آن اتاق سمینار بود. واقعا جای خوبی برای برگزاری دفاع نیست چون آدم همه کسانی را که می آیند یا می روند را به راحتی می بیند برای همین تمرکز آدم بهم می ریزد. دفاع سعیدی خوب بود تعداد اسلایدهایش خیلی محدود بود اگر اشتیاه نکنم 25 تا 26  تا بیشتر نبود. بعد دفاع رفتم سایت تا ظهر در سایت بودم بچه های توپولوژی سعیدی و رضازاده تنها باقی مانده های دوره ما بودند دعوتشان کردم که دفاع من بیاییند.
سر ظهر از زهرا خواستم با من بیایید که شیرینی و آبمیوه ها را ببریم مهمانسرا تا فردا راحت تر آنها را بیاورم دانشگاه. با زهرا رفتیم شیرینی فروشی قبل از آن هم برای خودم از طرف خانواده گل سفارش دادم زهرا هم برای من گل سفارش داد قرار شد گلها را فردا صبح زود زهرا و سمیه تحویل بگیرند. شیرینی را تحویل که گرفتیم رفتیم خوابگاه نیر سرچهارراه دانشکده بدبختی این بود که چهار برق را برای ساختن زیر گذر کنده بودند و باید این مسیر مستقیم را باید دور می زدیم. آبمیوه ها را برداشتم و رفتیم مهماانسرا. آبمیوه ها را در یخچال گذاشتم با زهرا رفتیم خوابگاه سمیه کمی آنجا استراحت کردم دم غروب رفتم ترمینال قرار بود مامان اینها با پرواز تبریز بیاییند قبل از ترمینال یک سر رفتم عطایی.  مثل همیشه عطایی پر از میوه و تره بار تازه بود. کمی میوه خریدم تا