دو روز بعد از اینکه از نمایشگاه کتاب آمده بودم. آن طرف میدان نزدیک خانه مان مرد دست فروشی را دیدم که کتاب دست دو می فروخت. گه گاه می بینمش ولی این بار مجموعه ای از کتابهای قدیمی را داشت کتابهای شریعتی و مطهری و... . کتابهایی که فقط درسالهای 56 تا 62 می توانستی آنها را بخری. کتابهای با جلدهای ساده با حروفچینی بد با کاغذهایی که بعد از گذشت زمان زرد شده اند با موضوع مذهب و فلسفه و اجتماع.  این کتابها سخنرانی های نویسندگانشان هستند که به همت افراد گمنام از روی نوار بر روی کاغذ پیاده شده اند. چشمم به کتابهای شریعتی افتاد چند تا را جابجا کردم بالا و پایین زدم. دلم می خواست بخرم اما آنقدر زیاد بود که کتابخانه با ظرفیت تکمیل ما جای آنها را نداشت. از سر امتحان قیمت یکی از کتابها را پرسیدم. فقط هزار تومن قیمت داشت. نمی دانم چه دلیلی داشتم که چیزی از او نخریدم. فقط وقتی که از او دور می شدم گفتم چه کسی دلش آمده کتابهایش را اینگونه بفروشد.  
کتابها مرا به یاد کتابهای پدر می انداخت کتابهای که در شکاف اتاق پذیرایمان جا داشت کتابهایی که رنگ جلد بیشترشان زرد بود. آن وقتها که بچه بودم به سمتشان نمی رفتم ولی با نگاهی که می گفت زمانی می خوانمتان به آنها می نگریستم. مرور زمان خیلی از آنها را پاره کرد. اما بعضی از آنها را خواندم "شهادت" دکتر شریعتی "فاطمه فاطمه است"، "پدر مادر ما متهم هستیم."، "مالکیت در اسلام"، "غربزدگی" جلال آل احمد. وبعضی از آنها را هم نخواندم مثل "اسلام شناسی" دکتر شریعتی. با اینکه پدر کتابهای مطهری را هم داشت ولی فقط کتابهای مطهری پدر بزرگ را به یاد دارم بیست گفتار و داستان و راستان. داستان و راستان و قصص قرانی کتابهای مورد علاقه من در بین کتابهای پدر بزرگ بود که همه آنها به جز گلستان سعدی و دیوان پروین اعتصامی ودیوان حافظ که این یکی  دست نویس بود بقیه رنگ و بوی از مذهب داشتند. 
امروز دوباره از جلوی کتابفروش دوره گرد گذشتم. از بین کتابهایش دوتا از کتابهای شریعتی را انتخاب کردم اولی "انتظار عصر حاضر از زن مسمان" و دومی "مسئولیت شیعه بودن." با اینکه می دانم ظرفیت کتابخانه ما چند وقت است که به اتمام رسیده و خریدن کتابهای جدید موجب می شود که به سرم بزند دست به وجینشان بزنم که من با وجین کتاب در هر حالتی مخالفم و یا گزینه محال یعنی کتابخانه جدیدی بخریم که با فضای خانه تناسبی ندارد چون همین پارسال بود که برای رفع معضل مشابه دست به همین کار زدیم. اما نمی شود به خاطر این مشکلات اصلا کتاب نخرید آن هم کتابهای که دیگر نمی شود در بازار پیدا کرد. 

پی نوشت: تازه فهمیدم که این همه کتاب مذهبی در بساط کتابفروش دوره گرد از کجا آمده است متعلق به کتابخانه مسجد سجادیه است.