دوباره کتابفروش دوره گرد بساط کرده بود و این بار مرضیه از او فروغ خرید. آخرین باری که نمایشگاه رفته بودم برای دوستی فروغ خریدم که به علت عجله ای که داشتم من متوجه اشکال در صحافیش نشدم و اینکه نوشته های بر روی جلدش برعکس نوشته داخل آن است. برای همین کتاب را به آن دوست ندادم و برای خودم برداشتم. کتاب  چاپ نا مطلوبی دارد برای همین است که بیچاره در انتهای کتابخانه ما خاک می خورد. امروز که مرضیه دوباره فروغ خرید. کمی فروغ خواند و تازه لطافتهای شعر او را دریافتم. تصمیم دارم هر از گاهی سری به اشعارش بزنم...