دوتا دانشجو دارم که یکی داور فوتباله و دیگری عضو شورا شهراست. اولین بار یکی از اساتید من رو با اونها آشنا کرد. ماجرا از این قرار بود که که توی دفتر نشسته بودم که استاد عزیز اومد و گفت که می خواد من رو با دوتا از شخصیتهای دانشگاه آشنا کنه. اولش من رو به همسرشون معرفی کرد بعد من رو به این دو دانشجوم معرفی کرد. بعدها از رییس دانشگاهمون شنیدم که اونی که عضو شورا شهره از بینایی کمی برخوردار هست و احتیاج به یک عمل چشم دیگر دارد از این بابت خیلی ناراحت شدم. راستی نگفتم بعد از معرفی هیچ کدامشون سر کلاس اون جلسه حاضر نشدن. جلسه بعد اومدن. حضورشون در کلاس مثل دانشجویان مستمع آزاد بود. فقط بودن یک داور سر کلاس موجب می شد که حواس بقیه دانشجویان جمع نباشه. 
اما دیروز نیز آمده بودند و با رییس دانشگاه وارد دفتر شدند و آبدارچی برایشان چایی آورد. رییس دانشگاه آنها را معرفی کرد ومن ابراز کردم که می شناسمشان. ابتدا داور گفت از مطلب جلسه قبل هیچ نفهمیده و فکر کرده که کلاس رو اشتباهی اومد کلاس زبان نه ریاضی.  قبل از صحبت کردن فکر می کرد من گیلکی متوجه نمی شوم به او گفتم که می فهمم. بعد بحث رفت سمت یکی از اساتید که نفس همه را در شیشه کرده با اینکه من از اخلاق بدش خوشم نمیاد ولی بدم نمیاد حال دانشجویان رو می گیره چون مدیر گروه هم هست نفسش از جای گرم در میاد راحت حال اینها رو می تونه بگیره. داور می گفت:"اگه استادی تعداد افتاده هاش نود درصد کلاس باشه مشکل در درس دادن استاده؟" بعد من رو مخاطب قرار داد که تاییدش کنم من گفتم "آره ولی نه همیشه!" واقعیت اینه که حرف داور درسته مثلا می گفت اگه یه تیم بد نتیجه می گیره تقصیر مربی نه فوروارد راست می گفت. اما نه همیشه گاهی توانایی تیم بیشتر نیست برای همین نتیجه نمی ده. اما نماینده شورا نظری دیگر داشت او می گفت :"مثلا من وقتی از درس چیزی نمی دانم خب می افتم این مشکل استاد نیست مشکل من دانشجوی" او هم راست می گفت چون خیلی از دانشجویان اینجا اصلا سعی نمی کنند!
راستی اگه دانشجویان یه استاد بیشترشون قبول نشن مشکل از کجا آب می خوره؟