گفته بودم مرضیه زن دقیق نود است ولی یادم رفته بود مرد دقیق نود رو هم معرفی کنم معلوم کی اون هم علی هستش. حالا چرا؟
 خب معلومه! چون همیشه کارهاش دقایق آخر انجام میده یا میده که دیگران انجام بدن. با تمام خوبی هایی که مرضیه و علی دارند ولی نمی شه از خصوصیت دقایق نود بودنشان چشم پوشی کرد. به عنوان مثال امروز علی قرار بود یه پولی از مرضیه بگیره و حسابش رو پر کنه. از حق نگذریم این بار مرضیه چند بار گفته بود که داداش تو لب تر کن تا من پر کنم. اما علی می گفت دست نگه دار تا من بگم تا امروز که سر رسید چک علی فرداست. حالا شما بگین تو که می دونی چند روز دیگه چک داری خب زودتر می گفتی. امروز متاسفانه دست و بال مرضیه بسته بود و من گفت از حسابم بر میدارم پر می کنم. اما بدی ماجرا اینه که دفترچه حسابم که همیشه توی کیفم بود حالا اصلا پیدا نمیشه مجبور شدم به مریم بگم که اگر براش ممکنه پول رو ازش بگیریم. برای همین مجبور شدم برم شهر صنعتی بدون اینکه برم بالا یه راست رفتم اتاق مریم. خدا رو شکر اونجا بود وگرنه باید بالا می رفتم و با همه سلام علیک می کردم به خصوص خیلی وقت که هیچ کس رو ندیم برای همین این سلام و علیکها خیلی طولانی می شد و آژانس رو کلافه می کرد. به جز نگهبان و آقای رجبی که از پنجره آشپزخونه من رو دید کسی رو ندیدم سریع برگشتم و پول رو به حساب ریختم. حالا فکر می کنم اگه علی و مرضیه روی ما حساب باز نمی کردند کلی دچار دردسر می شدند مرضیه پیش علی بد قول و علی پیش مردم.