نوشته امروزم را به چند قسمت تقسیم می کنم که همه چیز رو در یک پست گفته باشم.

قسمت اول: امروز تولد زهرا بود. با خودم قرار گذاشته بودم که امروز بروم خانه زهرا هم دید و بازدیدی کرده باشم وهم به خاطر نقل مکان به خانه جدیدیشان تبریک گفته باشم  هم روی گلش را ببینم. اما قرار دیروز ما برای رفتن به دانشگاه به امروز موکول شد  برای همین من زهرا را امروز دیدم اما نه در خانه شان بلکه در راه رفتن به دانشگاه. از دیدنش کلی مسرور شدم خیلی وقت بود که ندیدمش. قبلا که رشت زندگی می کرد راحت تر به هر بهانه ای می شد همدیگر را دید اما حالا که به قول ما انزلیچی شده این فاصله ها موجب تاخیر در دید و بازدید مان است.

قسمت دوم: امروز ابلاغیه ام را برای امتحانات دریافت کردم. زهرا هم با در بسته روبرو شد امیدوارم کارش درست شود.

قسمت سوم: اولین حلسه جدی کلاس آیلتس امروز شروع شد. خوبی این کلاس اینه که باید فقط انگلیسی صحبت کنیم و بدیش هم همینه! چون اگه از دستمون در بره و فارسی حرف زدیم شیرینی مادر نزدیکه و پول یه شیرینی افتادیم. بحثهای کلاس برای خودش جالب بود. بحث اولی که پیش اومد از متن کتاب شروع شد که درباره مکانی خاص بود که افراد می آیند و در آنجا عشق زندگی برای تمام عمرشون با چند ساعت صحبت کردن با شخصی که در صندلی روبروشون می نشیند پیدا می کنند. جالب این بود که آقایون با این مطلب موافق بودند و خانمها مخالف بودند معلم ما که خانم است این مبحث رو به چالش کشید بعدش گفت اونهای موافقند از کلاس بیرون بقیه بمونند که یکی از اون موافقهای سر سخت گفت که از نظرش برگشته. برای مزاح و شوخی موضوع خوبی بود. بحث بعدی که به چالش کشیده شد درباره رشت بود که معلم ما ازش بدش می اومد و همکلاسی من که با شوهرش توی این کلاس شرکت می کنه با این مطلب موافق نبود و بحث می کرد من خودم رو انداختم وسط بحث و گفت که رشت شهر امن و خوبی در مقابل با تهران. معلم ما با تعجب می گفت که امن. از بقیه خواست که نظر بدن که موافق و مخالف داشت ولی موافقاش کم نبود. معلم ما از گروه های گیلانی فیسبوک هم خوشش نمیاد برعکس من.
قسمت چهارم: محمد و علی و سپیده امروز رفتند برای مشهد. شهر دوست داشتنی محمد چون هم حرم امام رضا آنجا ست هم قبر نادر شاه و هم آرامگاه فردوسی. محمد به امامان علاقه خاصی داره. همچنین عشقش نادرشاه افشاره و بین شاعران فردوسی رو دوست داره برای همین چند وقتی بود که دوست داشت بره مشهد که خدا قسمت کرد. در واقع علی ماموریت رفته و از این فرصت برای یه مسافرت استفاده کرده ولی تجربه نشان میده که باید سپیده تنهایی مشهد رو بگرده چون علی اونقدر کار داره که اگر شب برسه بره حرم شاهکار کرده!

امروز روز پرکار و شلوغی بود.