دیروز رفته بودم تربیت معلم از دراتوبان می خواستم وارد شوم دیدم چقدر دیوار دانشگاه را عقب کشیده اند. نگهبان گفت اجازه ندارد از این طرف اجازه ورود بدهد اما اشکال نداره بیام تو! به قرار همیشه کارت خواست یادم آمد که باید موقع برگشت از همین جا کارتم را بگیرم. ولی چون می خواستم از در میدان دانشگاه خارج شوم تا میدان پیاده رفتم از کنار دیوار دانشگاه که رد می شدم متوجه کارگاهی شدم که داخل دانشگاه بود جلوی در آن پرچمی آبی رنگ  آویزان بود که آرمی داشت و زیر آن نوشته شده بود قطار شهری کرج. تازه دوزاری من افتاد قرار است که ایستگاه مترو در داخل دانشگاه تاسیس بشود. وارد دانشگاه شدم با تمام آشنا بودنش غریبه بود. جلوی سایت کتابخانه مرکزی دانشگاه را دارند می سازند. رفتم آموزش. بخش آموزش شده بخش حراست و کلاسهای 900 حالا آموزش است تمام کلاسها را پارتیشن بندی کرده اند. کی یادش میاید که اینجا همان کلاسها بود که سه سال درس خواندیم. بعد رفتم دانشکده ریاضی موقع امتحانات بود خالی از سکنه. موقع برگشت از جای جای دانشگاه عکس گرفتم.
چقدر دیروز احساس می کردم که آشنای غریبم اهل اینجایم ولی کسی را نمی شناسم چه روزگاریست!
شب که آمدم استاد لالی جواب تبریک روز استاد را با تاخیر برایم فرستاد نوشته بود که من را به یاد نمی آورد که به او حق می دهم.
پی نوشت: به زودی عکسها را می گذارم.