قبلا اگر میخواستم به کسی جایی در ایران را نشان بدهم که به دنیا مدرن نزدیک است می بردمش مترو تا حس انسان مدرن را درک کند که قطار به خاطر تو یک دقیقه صبر نمی کند اما این دنیای مدرن دیروز زشتی تهران را نمایش می داد. بر روی صندلی قطار نشسته ام اول پسر بچه ای می آید که وسایل تزیینی آشپزخانه دارد و می خواهدآنها را بفروشد. بعد دختری جوان با آرایشی فراوان که فکر نمی کنی فروشنده باشد تاپ وبلوز می فروشد و بعد بعدی اینقدر افراد گونان گون می آیند که همه چیز می فروشند از لوازم آرایشی و لباس زیر و بلوز و تاپ و روسری بگیرتا مواد خوراکی و دستمالهای جادویی. تعداد دست فروشهای مترو آنقدر زیاد است که نمی توانید این تعداد فروشنده را در یک بازارچه ببینید. مترو به قول بچه ای ده دوازه ساله ای که کنار من  ایستاده بود بازار بزرگ اقتصادیست. بازاری که فقر جامعه را در فضای مدرن نشان می دهد.