هرچه باشیم ما ایرانی هستیم و در ذات قانون گریز. بعضی هامان در روز روشن آدم می کشند و می اندازند گردن دیگران. معمولی هایمان تا چشم پلیس را دور می بینند کمربند ایمنی را نمی بندند یا از چراغ قرمز رد می شوند حتی مثبت ترین ایرانی که می شناسیم اگر از دستش برآید قانون را زیر پا می گذارد. خلوص ایرانی بودن ما به مقدار قانون گریزی ما مربوط است هر چقدر قانون گریزتر ایرانی تر. حالا فکر نکنید من از ایرانی بودنم شرمنده ام، نه اینطور نیست  ولی واقع بین هستم و نمی توانم چشمم را بر روی حقیقت ببندم نمی توانم بگویم هموطنانم چنین خصلتی ندارند. به عنوان مثال خود من که همیشه در صندلی جلو ماشین اگر بنشینم کمربندم را می بندم و همچنین در مسافراتهای خارج شهری منظورم حتی تا خمام است اگر صندلی عقب بنشینم باز هم کمربند می بیندم. می خواهم بگویم که  قانون برایم محترم است و از زیر پا ماندن آن دلم می سوزد. امروز رفته ام به قدر یک ربع یکی دیگر بودم مدرکم دکترا بود. باید به جایش امضاء می کردم مهر می زدم فرم پر می کردم تا او بتواند امتیاز باز آموزی که در آن نبوده را بگیرد. من به او حق می دهم که در آن شرکت نکند چون خودم یکبار در آن شرکت کرده ام و مفید فایده بودن آن را به اندازه همان چای و شیرینی می دانم که در وقت استراحت می دهند. اما چه می شود کرد قانون است که در آن شرکت کنیم. چون ما قانون را نمی توانیم عوض کنیم برای همین قانون را دور می زنیم. مشکل ما این است که هیچ وقت هیچ قانون مزاحمی در جامعه ما رانمی توانیم عوض کنیم برای همین عادت کرده ایم قانون ها را دور بزنیم. به عنوان مثال چون توان مالی جامعه ما کم است برای ما خرید نرم افزارهای اصل بسیار هزینه بر است ما به جایی اینکه سطح در آمد خانواده ها را بالا ببریم راه میان بر و شکستن قفل نرم افزار و تکثیر غیر قانونی آن را بر می گزینیم. به خاطر مشکل جامعه خودمان به یک عده دیگر ضرر می زنیم. در این جامعه نه فقط مردم بلکه مسئولانش نیز قانون گریزی را به رعایت آن ترجیح می دهند و گاه آموزش می دهند. دردی که از عدم تغییر قانون در زمان مناسب آب می خورد.