من گه گاه به نوشته های قدیمیم سر می زنم و امروز لابه لایی آنها به نوشته های بر خوردم که متعلق به تاریخ سی و یک خرداد 79 است. گفتم برای تغییر روند نوشتن  در وبلاگم این نوشته ها یم که ده سال پیش نوشته شده را بیاورم.
1
با شماره موبایلم تماس نگیرید
چون کسی در دسترس نیست
آخر هنوز موبایل نگرفته ام.

2
 می شود آدمها را با دو چشم دید
ولی با یک چشم ببینی بهتر است.

3
فکر می کنم خیلی آدم بد بینی هستم
چون می گویند آدمهای بد بین
نیم خالی لیوان را می بینند
اما متاسفانه من لیوان را هم نمی بینم.

4
چراغ اولین نوری نبود که به وجود آمد
ولی اولین دلیل برای بیدار ماندن بود.

5
وقتی به آسمان قاب شده در دیوار می نگرم
می فهمم پنجره هم موهبتی است.

6
وقتی چرتکه را به پشت بام انداختم.
ماشین حسابم را در آوردم.
فهمیدم که ارزش عمر از دست رفته ام
از نه رقم آن بیشتر است
شاید کامپیوتر بخرم و ارزش عمرم را
با آن حساب کنم.

7
گوش زباله دان خوبیست
اما بهتر از آن دهانیست که آن زباله ها را تولید می کند.

8
دنیا دنیا عجیبی است
آخر آدمها آدمهای عجیبی اند.
آنهای که کنار ما هستند مثل ما هستند
آنقدر عجیبند که درکشان نمی کنیم
شاید درک ما ضعیف است
و گرنه دنیا دنیای عجیبی نیست.

9
بازی بزرگان 
بازی خطرناکیست
مانند بازی بچه ها سر شکستن ندارد.
بلکه سر از دست دادن دارد
من سرم را دوست دارم
پس پا از گلیم بچگی دراز تر نمی کنم
و پا به عرصه بزرگان و بازیشان نمی گذارم.