امروز مریم از همیشه زودتر آمده بود. اولین سئوال در ذهنم ایجاد شد که چه خبر شده؟ وقتی گفت که ماشینش را در کارخانه گذاشته و آقای دکتر او را تا خونه آورده است.  بیشتر نگران شدم پیش خودم فکر کردم شاید خدای نکرده تصادف کرده است. چون جاده باریک شهر صنعتی با ماشینهای سنگینی که ازش رد میشن و سبقت گرفتنهای بی مورد خطیها و کانالی که موازی جاده است تصادف در اونجا را محتمل و خطرناک می کنه. اما مریم گفت که برای ماشینش هیچ اتفاقی نیفتاده ولی یه اتفاق دیگه براش افتاده.


ماجرا از این قرار بوده  که آقای اس. یادش رفته بود که تهویه گلاسلاین رو روشن کنه برای همین اسید در فضا زیاد میشه آقای اس. که به خاطر آوردن لامپ  از اتاق گلاسلاین خارج میشه وسط سالن غش می کنه و سرش میشکنه اما مریم که توی اتاق بوده فقط می تونه بشینه چون در خودش توان حرکت کردن نمی بینه. خدا رو شکر خانم ه. مریم رو دیده بود که رفته اتاق گلاسلاین اون تنها کسی بود که مریم رو دیده بود. برای همین وقتی آقای اس. غش کرد به سراغ مریم میاد و مریم رو نجات میده. مریم رو از اونجا خارج می کنه ولی پایین پله ها مریم غش می کنه. اون رو کشان کشان می برند زیر باد کولر تا هوای تازه بهش برسه تا به هوش بیاد. خدا به خیر کرده که اتفاق بدی نیفتاده.

ولی فقط یه بی دقتی کوچیک و دقت نکردن در این که آیا یه کلید رو زدند یا نه داشت فاجعه به بار می آورد. چرا ما هرگز به چیزهای ظریف اما مهم دقت نمی کنیم. یادم است چقدر مریم سر این موارد کوچک تاکید و سخت گیری می کرد تا حوادث این چنینی پیش نیاد. حالا می بینم واقعا حق با او بود خدا را شکر که مریم حالا حالش خوبه و کنار ماست. به قول یه برنامه قدیمی که بچه ها می اومدند و می گفتند: "بچه ها تو رو خدا مواظب خودتان باشین!!" من هم آخر این پستم میگم: "تو رو خدا مواظب باشید."