نظری برای پست مرضیه از مناجات نامه خواجه عبدا... گذاشتم. زیبا دیدم این پست را به خواجه عبدا... و مناجاتهایش بپردازم:

الهی
چون توانستم ندانستم و چون که دانستم نتوانستم.

الهی 
مگوی که چه آورده اید که درویشانیم و مپرس که چه کرده اید که رسوایانیم.

الهی 
ما را گندم مده نان ده، و رز مده انگور ده.

الهی 
همه می ترسند که فردا چه خواهد شد و عبدا... می ترسد که دی چه رفت.

الهی 
آنچه در دست منست ندانم تا روزی کیست و آنچه روزی منست ندانم تا دست کیست.

الهی 
اگر مرا بجرم بگیری من تو را بکرم تو گیرم و کرم تو از جرم من بیش است.

الهی
اگر کاسنی تلخ است از بوستان است و اگر عبدا... مجرمست از دوستانست.

پی نوشت: اولین مناجات را در صفحه تقدیر و تشکر پایان نامه ام نوشته ام و هرگز آن را زخاطر نخواهم برد.