به کجا چنین شتابان؟
گون از نسیم پرسید


- دل من گرفته زاین جا
هوس سفر نداری
ز غبار این بیابان؟
 همه آرزویم اما


-چه کنم که بسته پایم.
به کجا چنین شتابان؟


- به هر آن کجا که باشد
به جز این سرا، سرایم


- سفرت به خیر اما تو و دوستی، خدا را
چو از این کویر وحشت به سلامتی گذشتی
به شکوفه‌ها، به باران
برسان سلام ما را
امروز صبح زود بیدار شدم باید می رفتم سر کلاس اما با آموزش صحبت کرده بودم که کلاسهای ساعت ده به بعد را روز دیگری تشکیل بدهم. قرار بود که بعد از کلاس بروم یک راست کارخانه امروز کارخانه خبرهایی بود.

هنوز باورم نمی شود توی ماشین وقت برگشت این سئوال را دوباره پرسیدم نمی دانم چندمین باریست که می پرسم. "مهدیه و آقای دکتر رفتنشان قطعی شد واقعاً تا یه ماه دیگه ایران نیستند؟ " باید به این سئوال خانوم دکتر هم اضافه کنم فکر کنم چند وقت  دیگه باید خانم پور زرنگار رو هم به این لیست اضافه کنم.

فکر کنم الان می دانید کارخانه چه خبر بود بله جلسه تودیع آقای دکتر بود خودمونی بگم نه رسمی امروز گود بای پارتی بود. در این جشن جای چند نفر خالی بود اولین تفر مهدیه بود نفر بعد خانم دکتر که مثل همیشه در سفر بود و این بار برای گرفتن ویزایشان رفته بودند سوریه.

راستش من هیچ جلسه تودیع نرفته ام این جلسه اولین جلسه تودیعی بود که من شرکت کردم ولی خصلت جلسه تودیع این است  کسی که می رود ناراحت است اما تودیع آقای دکتر فرق می کرد این رفتن خود خواسته بود نه با قهری همراه بود نه با مشکلی. روی کیک خداحافظی نوشته بودند "Vous nous manquez"  یعنی دل ما برای شما تنگ می شود. می رساند این تودیع چقدر با همه تودیعهای دیگر متفاوت بود و مدیر عامل شرکت در میان سخنان کوتاهش گفت: "امیدواریم برگردید و ما منتظر شما هستیم." شاید آقای دکتر ناراحت باشد اما جنس ناراحتیش فرق می کند.

واقعیت این است که مریم بجز اینکه یک همکار خوب را از دست می دهد از دیدن دو دوست نیز محروم می شود. هنوز باورم نشده کار خانوم دکتر هم درست شده و خانوم دکتر هم همسفر آقای دکتر هستند پس بهتر است بگویم تا یک ماه دیگر دوهمکار و سه دوست خوب مریم از ایران خواهند رفت برای همه مسافران به خصوص آقای دکتر و مهدیه و خانوم دکتر آرزوی سفری خوب دارم امیدوارم زندگی خوبی در سرزمین جدید داشته باشند.

پی نوشت1 : این جلسه تودیع برای من یک نوع تجدید خاطر با روزهایی که به کارخانه رفتم بود. ملاقات مجدد همکاران و دوستان.
پی نوشت 2 : شعر معروف آفای شفیعی کدکنی شعر بود که برای آقای دکتر نوشته بودند تا به یادگار از طرف بچه های کارخانه با خود به سوغات ببرند.
پی نوشت 3 : زمان به سرعت می گذرد امروز نزدیک به دو سال از اولین روزی که به کارخانه رفتم می گذرد و آن زمان فکر نمی کردم به این زودی من به عنوان مهمانی برای جشن تودیع آقای دکتر بیاییم.
پی نوشت 4: از جلسه خلاصه گفتم نگفتم چه کسانی آمده بودند چه کسانی را دیدم چه گفته شد چه کردیم فکر می کنم همین قدر می رساند که چه گذشت.