می خواستم این جلسه درس را تمام کنم و جلسات بعد را به حل تمرین و امتحان طی کنم. دو مبحث مانده بود که دانشجویانم از من می خواستند درس ندهم و من دو ساعت وقت داشتم که دو مبحث که سر جمع ده صفحه بیشتر نبود را درس بدهم.  مبحث جدید را داشتم شروع می کردم که همهمه ای از بیرون آمد و یکی از دانشجویانم گفت استاد بینیم چه خبره گفتم نگاه کن ببین چه خبره! او در راه باز کرد من هم خودم را به در رساندم. وضعیت آشفته بود تا چشم حراست به من افتاد. گفت استاد آتیش گرفته کلاس رو تعطیل کنید.
بد نیست موقعیت ساختمان  دانشگاه رو تشریح بدم. ساختمان دانشگاه دور تا دور محوطه  است. از در که وارد می شوی دست راست کلاسهای صد هستند همه کلاسها درشان به محوطه باز می شود.یعنی یک ضلع مربع محوطه کلاسهای صد است ضلع منتهی به آن آموزش  و سلف قرارد دارد و ضلع بعدی هم چند کلاس است و یه راه باریک بین آنها که منتهی می شود به کلاسهای پشتی که آدم را یاد بازی Wolf3D می اندازد اینقدر تو در توست. گوشه همین ضلع کتابخانه است. ضلع آخر هم ساختمان اداریست که دو طبقه است و دفتر رئیس دانشگاه هم در همان ساختمان است.
حالا ما در کلاسهای صد هستیم که سقفهای شیروانی به هم پیوسته ای دارد و آتیش در انتهای همین ساختمان رخ داده بود به علت فرسودگی ساختمان سیمها اتصالی می دهند و آتش می گیرند آتش سوزی آنقدرها حاد نبود بوی سوخت بود و دود و من تا زمانی که بودم آتش را به چشم خودم ندیدم. وسط محوطه همه سر گردانند یکی می گوید شیر گاز رو ببند آن یکی می گوید کنتور برق رو خاموش کنید. چند لحظه نگذشت که صدای ماشین آتش نشانی بلند شد در را با سرعت باز کردند و سطل زباله پشت در شوت شد وسط حیاط. با سرعتی که ماشین می امد تشت تشت آب به اطراف پخش می شد. ماموران پیاده شدند و یه مامور شروع کرد برای ورود به پشت بام قسمتی از سقف را تخریب کردن مامور دیگر هم بدو بدو از بیرون یه کپسول اطفاء حریق آورد مثل اینکه خود ماشین کپسول نداشت. بعد ماشین دوم آمد یکی از دانشجویانم به شوخی گفت اون یکی آب داشت شیلنگ نداشت این یکی شلنگ داره ولی آب نداره. بعد از چند  دقیقه رفتم جلو آموزش و از نتیجه کار پرسیدم گفتند آتش مهار شده! از من خواستند که از اونجا دور بشم. من هم رفتم وسط محوطه ایستادم  توی این مدت دانشجویانم کچلم کردند که استاد تعطیل استاد تعطیل! آخرش یه پرس و جو کردم گفتند با این وضعیت نمی شه پس کلاس تعطیل. نموندم ببینم چه بلایی سردانشگاه میاد و اومدم خونه!
پی نوشت: فکر کنم کار کار یکی از دانشجویانم بوده می خواسته کلاس تعطیل بشه آتیش به پا کرده. یا دعا کرده دانشگاه آتیش بگیره درس داده نشه! این رو شوخی لحاظ کنید!