تا به حال شده حس شیشم شما چیزبه شما بگوید. امروز من این تجربه را داشتم. ماجرا چیه؟

از اول شروع می کنم امروز با استاد ادبیات از اتاق اساتید خارج شدم یکی از دانشجویان شر کلاسم رو دیدم به استاد ادبیات سلام کرد نمی دانم چرا حس شیشم می گفت که یه ریگی در کفشش هست. بعد از کلاس نمی دانم چطور سر صحبت باز شد درباره دانشجویان و شلوغی و شیطنتشان.
از قصد گفتم: "اون دانشجوی که با شما صبح سلام و علیک کرد دانشجومه و آرامش نداره."
گفت: "منظورت همونی که پیراهن سیاه پوشیده."
 -"آره."
-"این دانشجوم دوباره ادبیات رو افتاده و الان با من کلاس داره!"
- "نمی تونه اون باشه! چون با من کلاس ریاضی داره! راستی اسمش چیه؟"
- اسمش ایگرگه (چون نمی خوام اسمش رو بگم)
- نه دانشجوی با این نام ندارم اسمش ایکسه.
یه مدتی گذشت اتفاقی این آقای ایکس اومد در اتاق اساتید رو باز کرد یه نیم نگاهی انداخت و در رو بست.
استاد ادبیات گفت: "همینه"
گفتم: "آره"
- " با من درس داشته مطمئنم  اسمش ایگریگه!"
-" امروز سر کلاس شما بود!"
-" اره"
-"سر کلاس من هم بود اما نیم ساعت نیم ساعت از کلاس خارج می شد!"
-"سر کلاس من هم همینطور !"
- "پس به جای دوستش میاد حاضری می زنه!"
- " نه ایکس با ایگرگ مشکل داره حتی یه بار بزن بزن کردند!"
-"نه! پس ماجرا چی؟ شاید به خاطر دوستاش میاد سر کلاس من! "
-"شاید! یه دوست داشت؟"
-" فلانی"(اسم رو حذف کردم)
-"نه"
-"بساری"
-....
این مکالمه ادامه پیدا کرد. ولی نفهمیدم راز این که دانشجویی سر کلاسم میاد ولی با من واحد نداره چی؟ حالا می خوام هفته دیگه حالش رو بگیرم متاسفانه امتحان میان ترم میگیرم و احتمال زیاد نمیاد اگه اومد حسابی حالش رو جلوی جمع میگیرم. اگه نیومد به دوستاش می گیم به آقای ایگرگ سلام برسونید چرا نیومد به جای آقای ایکس امتحان بده!
بعد از اینکه استاد ادبیات رفت استاد ریشه ها گفت خوبه شما دانشجویان رو می شناسید من که هیچ کدوم رو نمی شناسم. گفتم اینطوری هم نیست این یکی از اونهای هست که آدم یادش نمیره!
پی نوشت1: ما استادهامون رو دور می زدیم نه اینطوری!
پی نوشت2: می خواستم اسم این پست رو بگذارم دانشجوی عوضی مثل اسم فیلم مرد عوضی یا بگذارم دانشجوی تقلبی. بعد دیدم اینطور برداشت می شود که من از دست دانشجوم عصبانیم دارم فحشش میدم پس اسمش فقط گذاشتم راز یک دانشجو! راستش از دستش عصبانی نشدم براش متاسفم که رفتار بی ادبانه و زننده اش موجب شد که دربارش کنجکاو بشم و مچش رو بگیرم وگرنه تا انتهای ترم آرام میومد و آرام میرفت کی بهش کار داشت! به قول استاد ریشه ها داره جامعه به بی میلی نسبت به علم پیش میره! یکی از همین نمونه هاش رو می بینیم.
پی نوشت3: یادتون هست می خواستم ننویسم نظر خواهی  گذاشتم که بنویسم یا نه؟ بعد گفتم سعی می کنم بنویسم ولی سبکم رو عوض می کنم حالا می بینم که تنها کاری که نکردم تغییر در سبک نوشتار و اداره وبلاگم. شرمنده از همه دوستان که زیر حرفم زدم!