دیروز داشتم از مطب دکتر بر می گشتم که سوار تاکسی شدم. آقای جلو نشسته بود و داشت با راننده صحبت می کرد بهتر بگم راننده داشت با اون آقا صحبت می کرد. راننده گفت:" باید اسم قشنگی گذاشته باشید؟"
-"ریحانه!"
-" اسم قشنگیه. "
راستش من دقیق نشنیدم که آقاه چی گفت ولی راننده در جوابش گفت: " پنبه ریز و مای بی بی جنسشون خوبه تا کمرش میاد. بقیه رو نخره. اذیت میکنه."
چون مسیر کوتاه بود من پیاده شدم ولی از این مکالمه کوتاه می تونم یه توضیح براتون بنویسم. از اونجا که می دونم آخر مسیر تاکسی ها بیمارستان تامین اجتماعیه که زایشگاه داره می شد حدس زد چه اتفاقی افتاده. آقای مسافر یه پدر جدید بود و احتمالا نورسیدش یا متولد شده بود یا می خواست متولد بشه و بحث سر این فسقلی بوده. آقای راننده هم که یک پدر کار کشته بود داشت انتقال تجربه می کرد و به این پدر تازه کار می گفت که بهترین مارک پوشک بچه چیه؟
می دونید جالبی این مکالمه چی بود چندین سال پیش رو در نظر بگیریم منظورم چهل و پنجاه سال قبل وحتی کمتر موقع تولد خودمون. در زمان قدیم همه و در دوره ما تک توک بابای درباره نحوه نگهداری و تر و خشک کردن فرزندان صحبتی به میان می اورد نگفتم انجام دادن گفتم حرف زدن. این می رسونه که سطح دید آدمها حتی قشر متوسط و ضعیف جامعه (منظورم از نظرفرهنگیه) به این حد رسیده اند که مردها هم باید در نگهداری کودکانشان کمک کنند. لااقل بدونن که مارک خوب پوشک بچه چیه؟ این حرف رو نزدم که بعد مردها ابراز بی اطلاعی در این رابطه هم بکنند منظورم اینه کار خوبی می کنند و دارم تشویق می کنم. 
حالا که این رو تعریف کردم یاد سر پرست واحد خودمون افتادم که می گفت: "هر موقع نوه ام خونه ماست و خودش رو خیس میکنه عوضش می کنم و نمی گذارم دخترم و زنم این کار رو بکنند." خدا خیرش بده این هم یه پدر بزرگ نمونه این تعریف کردم بقیه سرمشق بگیرند. حس همکاری سرپرست واحدمون قابل تقدیر هفت ریشتریه! اون دست قشنگ رو براش بزنید. باریکلا!