چند روز وبلاگم را به روز نکردم. چندین دلیل داشت که یکی فرصت نوشتن و حس نوشتن بود یکی اینکه باید برگه های میان ترم دانشجویانم  را تصحیح می کردم و علاوه برآن امتحانشان در هفته پیش برگزار شد. سپیده هم دوشنبه پیش عمل کرد. الان حالش بهتر است. 

هفته پیش مراقب محمد بودم چون سپیده بیمارستان بود. این یک ماه که سپیده با بیماریش گریبانگیر است زن و شوهر نگذاشتند زیاد کمکشان کنیم خیلی تعارف می کردند حتی اگه افطار یا سحری می بردیم و یا ظرفی می شستیم کلی تعارف تیکه پاره می کردند. بیماری سپیده همه اش نگران کننده است فقط حسنش این بود که در این مدت علی حس همکاری خوبی نشان داد و تازه حس کرده که چقدر بار زندگیشان بر دوش سپیده بوده و او چه بی خیال به کارهایش می رسیده . علی در این مدت هم باید محمد را می برد کلاسهای فوتبال و شطرنج. اگر ما یا مادر زنش غذا برایشان نمی پختیم باید غذا درست می کرد و ظرفها را می شست و همچنین لباسها را و هوای محمد را هم داشته باشد. ماه رمضان بود و باید خودش برای سحر بیدار می شود غذا گرم می کرد اینها علاوه بر کارهای اداره و ساختن خانه بود. اما با همه این مشکلات  او خوب کنار امده بود بجز روزهای اول که کمی غرغر زده بود اما حالا و وضعیت سپیده را درک می کرد و سه روز که در بیمارستان بود به جز دو وسه ساعتی که سمیه به جایش بالای سر سپیده ماند علی بیمارستان را ترک نکرد. خوشحالم که علی این اخلاقش به آقا رفته است و در مواقع ضروری واقعا هوای همسرش را دارد. هر چند این روزها برای علی و سپیده روزهای سختی بود اما امتحانی بود برای علی که سر بلند از آن بیرون امد. برای سپیده دعا کنید که زودتر سلامتیش را به دست آورد.


پی نوشت: امروز تولد طیبه است. تولدش رو تبریک میگم.