باز باران
 با ترانه
با گوهر های فراوان
می خورد بر بام خانه

من به پشت شيشه تنها
ايستاده :
در گذرها
رودها راه اوفتاده.

شاد و خرم
يک دوسه گنجشک پرگو
باز هر دم
می پرند اين سو و آن سو

می خورد بر شيشه و در
مشت و سيلی
آسمان امروز ديگر
نيست نيلی

يادم آرد روز باران
 گردش يک روز ديرين
خوب و شيرين
توی جنگل های گيلان:

کودکی دهساله بودم
شاد و خرم
نرم و نازک
چست و چابک ..."
 این شعر رو به خاطر دارید که توی کتاب کلاس چهارم با سانسور چاپ شده بود بهتر بود می گفتم با کمی حذف نه سانسور. حالا وضعیت هوا همین طوریست یعنی باران با ترانه به سر و صورت پنجره می خورد و هوا را تلطیف کرده.

یادآوری این شعر من را به  یاد شعرهای زیادی در بچگیم انداخت که حالا دیگر در کتابهای نیستند یا کتابهای درسی از من دورند که من به سختی آنها را به یاد می آورم مثل همین شعر. نمی دانم کدام یک از این موارد را به یاد دارید:
1- این شعر جعفر ابراهیمی(شاهد) را به یاد می آورید که می گفت:
خوشا به حالت ای روستایی
چه شاد و خرم چه باصفایی
در شهر ما نیست جز دودِ ماشین
دلم گرفته از آن و از این
در شهر ما نیست جز داد و فریاد
خوشا به حالت که هستی آزاد
ای کاش من هم پرنده بودم
با شادمانی پر می‌گشودم
می‌رفتم از شهر به روستایی
آنجا که دارد آب و هوایی
2- شعر بعدی  را هنوز از کتابها حذف نکرده اند و شاعرش  یمینی شریف است و اگر اسمش را بگویم حتماً از بر می خوانید:
كتاب خوب

من يار مهربانم              دانا و خوش زبانم
گويم سخن فراوان          با آنكه بي زبانم
پندت دهم فراوان            من يار پند دانم
من دوستي هنرمند        با سود و بي زيانم
از من مباش غافل          من يار مهربانم

 3- شعر بعد هم مال مصطفی رحماندوسته. منظورم شعر اناره:
صد دانه ياقوت دسته به دسته
با نظم و ترتيب يک جا نشسته
هر دانه اي هست خوش رنگ و رخشان
قلب سفيدي در سينه آن
ياقوتها را پيچيده با هم
در پوششي نرم پروردگارم
هم ترش و شيرين هم آب دار است
سرخ است و زيبا نامش انار است.
4- شعر دو کاجی که یادتون هست که در کنار سیم پیام بودند و شاعرش جواد محبت بود اگه یادتون نیست شعر این بود:
در کنار خطوط سيم پيام 
خارج از ده ، دو کاج ، روييدند
 ساليان دراز ، رهگذران 
آن دو را چون دو دوست، مي ديدند
روزي از روزهاي پاييزي
زير رگبار و تازيانه ي باد
يکي از کاج ها به خود لرزيد
خم شد و روي ديگري افتاد
گفت اي آشنا ببخش مرا
خوب در حال من تامّل کن
ريشه هايم ز خاک بيرون است
چند روزي مرا تحمل کن
کاج همسايه گفت با تندي
مردم آزار ، از تو بيزارم
دور شو ، دست از سرم بردار
من کجا طاقت تو را دارم؟
بينوا را سپس تکاني داد
يار بي رحم و بي محبت او
سيم ها پاره گشت و کاج افتاد
بر زمين نقش بست قامت او
مرکز ارتباط ، ديد آن روز
انتقال پيام ، ممکن نيست
گشت عازم ، گروه پي جويي
تا ببيند که عيب کار از چيست
 سيمبانان پس از مرمت سيم 
راه تکرار بر خطر بستند
يعني آن کاج سنگ دل را نيز
با تبر ، تکه تکه، بشکستند

5- روباه و زاغ که یادتون هست  عکسش رو  گذاشتم فکر کنم کفایت کنه.

 منبع عکس هم سایت نگاهک.

6- اگه یادتون باشه یه شعر درباره  درختکاری توی کتابهامون بود که اون هم از یمینی شریف بود.

به دست خود درختي مي نشانم به پايش جوي آبي مي كشانم
كمي تخم چمن بر روي خاكش براي يادگاري مي فشانم
درختم كم كم آرد بر گ و باري بسازد بر سر خود شاخساري
چمن رويد در آنجا سبز و خرم شود زير درختم سبزه زاري 
به تابستان كه گرما رو نمايد درختم چتر خود را مي گشايد
خنك مي سازد آنجا را ز سايه دل هر رهگذر را مي ربايد
به پايش خسته اي بي حال و بي تاب ميان روز گرمي مي رود خواب
شود بيدار و گويد : اي كه اينجا درختي كاشتي روح تو شاداب

7- شعر بعدی از سعدی ولی همه بچه های باهوش! فکر می کردند مال فردوسیه.
چه خوش گفت فردوسي ِ پاكزاد 
كه رحمت بر آن تربت ِ پاك باد 
ميازار موري كه دانه كش است 
كه جان دارد و جان شيرين خوش است 
مزن بر سر ِ ناتون دست ِ زور 
كه روزي بيفتي به پايش چو مور 
گرفتم زتو ناتوان تر بسي ست 
تواناتر از تو هم آخر كسي ست 
خدارا بر آن بنده بخشايش است 
كه خلق از وجودش در آسايش است

فکر کنم چند تا شعر از قلم افتاده اگر چیزی یادتون هست که من نگفتم ذکر کنید اضافه بشه.

بعد نوشت: داشتم دنبال چیز دیگری می گشتم که این عکس از کتاب اول رو پیدا کردم که شعر زیر در این صفحه نوشته شده بود:

ایران خانه ما
خوب و عزیزی ایران زیبا
پاینده باشی ای خانه ما
من دوست هستم با شهرهایت
با کوه و دشتت با نهرهایت
خورشید اسلام یک بار دیگر
تابیده از تو الله و اکبر!
در هر کجایت خون شهیدان
پیوسته جاری است ای خاک ایران
بر کوی و کوچه بر دشتهایت
روییده لاله جانم فدایت

 منبع عکس: وبلاگ کافه شکلات