می خواهم امروز یک پست سه بخشی بنویسم:


بخش اول:

مرضیه دارد اقتصاد خرد می خواند و مجبورم می کند من هم بخوانم. با هم که می رویم خرید می آید حرفهای کتاب را در خیابان پیاده کند می گویید: "دقت کرده ای مردم قدرت خریدشان پایین امده؟" می گوییم: "کجا پایین امده پس این خیل عظیم جمعیت که از سر و کول هم بالا می روند و دارند از این دستفروشهای خیابان مطهری خرید می کنند کی هستند؟" می گوید: "چون درآمد واقعی مردم پایین است روی کرد به کالای پست بیشتر می شود نگاه کن ببین مردم چی می خرند جنس بنجول چینی بعد بگو." می بینم راست می گوید اقتصاد ضعیف را در خیابانهای شهر موقع عید به عیان می بینم.


بخش دوم:

حالا دو سه هفته ایست افتاده ایم به خانه تکانی دو هفته اتاق خوابها لخت بود و فرش و موکتش قالی شویی بود من هم هفته پیش پرده آشپزخانه را کندم دیروز هم پرده پذیرایی مامان هم تا دید من رفته ام کارخانه همان صبحی پرده اتاق خواب را با هر مشقتی بود در اورد ولی با این همه خانه شکل یه خانه عید را ندارد امیدوارم شب عید مثل هر سال نباشد باز هم خانه بتکانیم.


بخش سوم:

مریم دم عید می شود پاپانوئل و می رود برای همکارهایش کادو می خرد. امسال که رئیس است دیگر شدت این پاپانول بودنش بیشتر شده. تصمیم گرفته کار فرهنگی کند برای همین توی کتاب فروشی با صبر و حوصله کتاب انتخاب کرده برای منشی اش رفته "هزار و یک راه کشتن رییستان" را خریده برای حسابدارشان که شفتیست "تاریخ شفت" را خریده برای مهندس فنیشان که می خواهد برود کانادا کتاب کانادا خریده برای چند تا از خانومها کتاب طباخی گیلانی گرفته. برای هر کسی یک کتابی انتخاب کرده برای یکی از همکارها که اهل کتاب خواندن نیست می خواست کتاب ماهیگیری بگیرد دید ندارند رفت کتاب جاذبه های گردشگری گیلان خرید. ما هم که خود را الهه کادو پیچ کردن می دانیم همه کتابها را با پنج برگ کاغذ کادو پیچ کردیم خداییش اگر حجم کتاب را ببینید بعدا می فهمید من شق القمر کرده ام.