تقویم تاریخ: امروز 23 سپتامبر 2010 مطابق با اول مهر 1388، 365  روز از  تاسیس وبلاگ پرشکوه در بلاگر می گذرد در چنین روزی در 23 سپتامبر 2009 اولین پست وبلاگ پرشکوه به نام معرفی ارسال گردید.


به همین سادگی یک سال از ارسال اولین پستم می گذرد در این مدت چند بار قالب وبلاگم را عوض کردم و تعداد پستهای ارسالیم 89 پست در سال 2009 و با در نظر گرفتن این پست  275 پست در سال 2010 بوده که در مجموع 364 پست میشود با احتساب پست جشن فارغ التحصیلی که به درخواست یکی از خوانندگان حذف کردم دقیقاً 365 پست در 365 روز ارسال کرده ام.

در این یک سال تجربه های جدیدی به دست آوردم با دوستان قدیمیم که مدتی از آنها مطلع نبودم به این وسیله در دنیای مجازی مرتبط شدم و با دوستان جدیدی در این دنیای مجازی آشنا شدم تجربه خوبی بود پر از فراز و نشیب. جایی شد که خاطراتم را مرور کنم نوشته هایم را عرضه کنم علاقمندیهایم را پیگیری کنم نظریاتم را درباره خودم و جامعه ام جهان بینی ام  بیان کنم تا دیگران  به نقدم بکشند. 

شاید این 365 روز با 365 پست سرتان را به درد آورده باشم شاید به بعضی از پستها توجه نکرده باشید و بعضی را هم با دقت خوانده باشید، در هر صورت من پشت تمام این پستها خودم و دیدگاه های خودم و زندگی روزمره خودم را بیان کردم و از شما خواستم که با من هم گام شوید. 

اولین پستی که ارسال کردم معرفی بود ترجیح می دهم که دوباره پست معرفی را تکرار کنم و تغییراتی در آن بدهم.

سلام
این سیصد و شصت و پنجمین پست جدی من است برای همین بهتر است خودم را دوباره معرفی کنم.یعنی من کیستم؟
من خدیجه هستم 29 ساله.( چند ماه دیگه 29 سالم میشه ولی اشکال نداره یکی ماه این ور اون ور نداره). اگر خواننده وبلاگم باشید می دانید کارم تدریس ریاضی در دانشگاه است. دانشجوی دانشگاه تربیت معلم تهران و دانشگاه ارومیه بودم. باز هم اگه وبلاگم را مطالعه کرده باشید باید فهمیده باشید نام وبلاگم از نام پرشکوه که روستایی در اطراف لنگرود است گرفته شد که زادگاه پدر و مادرم است. اگرچه در آنجا هرگز زندگی نکردم اما طبیعت زیبا و دوست داشتنیش موجب انتخاب نام آن به عنوان وبلاگم شده فکرمی کنم توضیحاتم کافی باشد .
 پی نوشت : این جملات را در پست معرفی نوشته بودم "همیشه وقتی حرف معرفی می شود یاد شعر شیون فومنی خدا بیامرز می افتم. 
اولین سئوالی که پیش می آید این است کدام شعر؟ 
دومین سئوال چرا؟ 
جواب اولین و دومین سئوال یکی است و آن هم معرفی." بعد از این جملات قسمتی از شعر معرفی را آورده بودم با توجه به اینکه اجازه انتشار قسمتهای از این شعر رو از پسر آقای فومنی گرفته ام. قول می دهم به زودی قسمتهای از اون رو در وبلاگم بگذارم.

یک سال قبل در چنین روزی:
خاطره : انشاء
عاطفه