هفته پیش گفتم از ترس این که کوه سخت باشه نرفتم اما وقتی مریم و مرضیه از کوه برگشتند خیلی سر حال بودند و حال کار اضافی رو داشتند شیر شدم که برم. این هفته رفتم کوه قرار بود للانگیز باشه به خاطر بدی آب و هوا مقصدمون عوض شد و رفتیم رستم آباد. 

دیروز به جز بچه های گروه سپهر پانزده گروه دیگه هم بود که از سرتا سر استان اومده بودند از رودسر و لنگرود و لاهیجان و انزلی و فومن و رشت، اما بچه های سپهر بیشتر بودند. خیلی خوش گذشت از همین اول کوه گروه لیلا کوه لنگرود شروع کردن به خوندن یه پیر مردی با حال داشت از اولش شروع کرد به آهنگهای محلی خوندن. گروه های دیگه هم شروع کردن تمام راه رو هر کس نفسی داشت یه چیزی خوند. یه دف کوچیک هم اورده بودند که در تمام راه می زدند بالای کوه هم یکی گیتار زد و دو نفرهم ویلون و تنبک زدند مثل اینکه سنتور هم اورده بودند من ندیدم ولی شنیدم. خیلی خوب بود شاد و مفرح بود.
از اول مسیر هم با خانوم آروند بودیم خانوم آروند دبیر شیمی مدرسه مرضیه بود. هفته پیش با مرضیه آشنا شده بود خانوم آروند و دخترش مانا تمام مسیر با ما بودند زن با حوصله ای با اینکه الان بازنشسته شده اما با دخترش مانا و پسرش که کوهیار بود میاد کوه. قراربا شوهرش  شب شعر لاهیجان هم بره.
موقع برگشت یه باران شاعرانه ای گرفته بود نم نم بود و آروم تنها بدیش این بود که گل به کفش کوهم چسپیده بود و کفشم رو سنگین کرد ه بود راه رفتنم رو سخت. همونطور که فکر می کردم به خاطر این که یه مدتی نرفتم کوه وقتی برگشتم دچار درد عضلانی شدیدی شدم اما خدا رو شکر امروز صبح وقتی پا شدم از اون درد خبری نبود. خوشم اومد تصمیم گرفتم کوه های عمومی رو برم.