کله صبح برخاسته ام امروز مریم و مرضیه عازم سفر بودند و ساعت هشت ونیم زنگ زدند که قزوین رسیده اند . من مریم را دعوا کردم که چرا تند رفتی و به این زودی به قزوین رسیدی و گفتم بقیه راه را آرامتر برو تا خیال من راحت باشد امروز تعطیل است و چند روزی مریم و مرضیه نیستند قرار گذاشته ام چند فیلم ایرانی بگیرم تا من و مامان نگاه کنیم تا نبودشان را حس نکنیم. یک زمانی را به زبان خواندن اختصاص بدهم کمی مطالعه کنم سری هم به سپیده بزنم. قرار است وقتی رسیدن با هم چت کنیم مثل اینکه هتلشان سیستم وایرلس دارد و اینترنت در دسترس است. حالا هم از روی سایت فرودگاه دارم چک می کنم پروازشان روی زمین نشسته یا نه؟
 اگر خدا بخواهد ساعت سه هواپیمایشان به زمین می نشیند یعنی هنوز پا در هوا هستند. خوبی اینترنت این است که می توانی افراد را رصد کنی و از آنها خبر داشته باشی خدا همین اینترنت نفت سوزمان را حفظ کند.