تجربه نوشت 1: یکی از دردسرهای کلاس "خسته نباشید" است. داری درس میدهی از کلاس یکساعت و نیمه فقط پنجاه دقیقه ای گذشته  یکی از ته کلاس  میگه "خسته نباشید استاد" من هم میگم "مانده نباشید" به درسم ادامه میدم.
تا هفته پیش که از کوره در رفتم گفتم "بنابر قوانین آموزش این کلاس دو ساعتیه ولی یک ساعت و نیم برگزار می کنیم بعد اگه من کلاس رو تعطیل کنم باید یه سری سر فصلها رو درس بدهم چون بنابر قانون باید درس بدم فرض می کنم درس دادم و در امتحان از شما می خوام من ضرر نمی کنم اون کسی که ضرر می کنه شما هستید. "
یکی از ته کلاس گفت "استاد میشه قانون رو دور زد همه قانون رو دور می زنند یکی شما!" 
این رو که گفت آتیش گرفتم و مثل اسپند روی آتیش جهیدم می خواستم خودش رو مخاطب قرار بدهم برای همین گفتم "آقایه؟"
گفت "استاد حرفم رو پس گرفتم  نمیشه قانون رو دور زد." 
رفتم سر منبر گفتم: " نترسید من به خاطر این چیزها از کسی نمره کم نکرده ونمی کنم ببینید من از شما بیشتر توقع دارم شما که قشر فرهیخته جامعه هستید وقتی می خواین قانون رو دور بزنید چه توقع دارید که بقیه قانون رو زیر پا نگذارند. این چه حرفیه اگه از بالا و پایین قانون رعایت نمیشه ما هم روش. اصلا میاین توی دانشگاه که این چیزها رو یاد بگیرید مهمتر از ریاضی باید روابط اجتماعی و احترام به قانون رو یاد بگیرید وقتی رفتید از این دانشگاه بیرون باید یه تفاوتی با اونی که به دانشگاه نیومده داشته باشید. این حرف شما من رو نا امید کرد. وقتی شما اینجور فکر می کنیم از بالاییها چه توقع دارید که قانون رو رعایت کنه!"
از ته کلاس یکی گفت: "دیگه سیاسی شد" راست می گفت یه کم دیگه ادامه می دادم حرفهایم بو دار می شد. برای همین گفتم "من این مبحث رو ادامه میدم و توقع دارم که این کلمه خسته نباشید رو تا انتهای کلاس نشنوم."

تجربه نوشت2: تازگی تجربه جدیدی را  امتحان می کنم یک هفته ایست آموزشگاه می روم و به دوتا دانش اموز  یکی راهنمایی و یکی ابتدایی درس می دهم برای خودش تجربه ایست. این دانش آموزم که کلاس چهارم است نمی تواند یکساعت ربع کلاس را تحمل کند از اول ساعت از من ساعت را می پرسد و چند دقیقه به چند دقیقه از صندلیش بلندمی شود. تصمیم دارم میزان زمان کلاس را کم کنم چون آخر ساعت اصلا درس را نمی فهمد بچه است دیگر. :)
منبع عکس:http://shirazpatogh.com/