من از چیزهای غیر منتظره خوشم میایید دیشب ما یک مهمانی غیر منتظره ترتیب داده بودیم. امروز تولد سپیده بود و ما تصمیم گرفتیم سپیده را خوشحال کنیم او این مدت که بعد از عمل در خانه بستری بود نیاز به یک تنوع و مهمانی کوچک داشت شاید به خاطر ما مجبور شد سه ساعت بنشیند ولی مهمانی برایش تنوعی بود. قرار را با سمیه گذاشتیم که آنها هم دیشب ساعت نه خانه علی و سپیده بیایند به مامان و بابا سپیده خانم هم بگویند عمه سپیده خانم هم که از تهران آمده بود پیش مامان و بابا سپیده بود رو  دعوت کنند که ایشون هم تشریف بیاروند. ما هم شام سالاد الویه درست کردیم یادمون رفت بگیم شام درست می کنیم کیک گرفتیم به محمد گفتیم برای مامانش داریم تولد میگیریم محمد قول داد هفت خوان رستم رو برای مامانش تعریف کنه.


رفتیم خونه علی اینها محمد قبلا گفته بود که ما میایم اما فکر کرده بود امشب جشن تولد می گیریم نه دیشب برای همین سپیده و علی و محمد از اومدن ما تعجب کردند گفتیم سمیه خانوم اینها هم میان سپیده انتظار نداشت با هم هماهنگ کرده باشیم. متاسفانه خوب خوب هماهنگ نکرده بودیم و آنها شام خورده آمدند. سپیده به کمک علی برای محمد لازانیا درست کرده بود سفره شام را چیدیم و شام خوردیم. بعد محمد و یلدا سنگ تموم گذاشتند اینقدر دختر خاله پسر خاله رقصیدند که نگو.
باز شمع یادمون رفته بود و شمع قلبی  علی و سپیده را روشن کردیم. این شمع را برای عقدشان گرفته بودند در این چند سال هر موقع شمع یادمان می رود آن را روشن می کنیم شمع قلبیشان اینقدر جشن و مهمانی به خودش دیده که از حد و شمار بیرون است فکر می کنم یازده سالی باشد که می سوزد و هنوز هم تمام نشده است. از پابرجاییش خوشم میایید نشانی از پابرجایی زندگیشان می دهد.
شب شادی بود اگر محمد و یلدا مدرسه نباید می رفتند و سپیده استراحت نباید می کرد شاید تا پاسی از شب ادامه داشت اما دوازده ختم مهمانی بود.
راستی یادم رفت بگویم سپیده جان تولدت مبارک.
_________________________________________________
پی نوشت: می خواستم در قسمت نظرات پست قبلی نظرم را بگویم دیدم طولانی می شود. گفتم در این پست بیاورم. اول چند خاطره تعریف کنم:
خاطره اول : استاد یکتایی یک جمله تاریخی دارد و می گفت وقتی یه  دانشجو میگه استاد خسته نباشید حداکثر حال یه نفر گرفته ولی وقتی یه استاد پنج دقیقه بیشتر نگه می دارد استاد حداقل حال چهل نفر رو گرفته! لطفاً شما این جمله رو با لهجه اصفهانی بگین.
خاطره دوم: وقتی آنالیز دو را با استاد قاسمی داشتیم دانشجوی دکترایی استاد حل تمرین آنالیز دو بود. استاد قاسمی استاد سخت گیر هستند هر کجا هستند خدا حفظشان کنند من فکر می کنم کلاسهای استاد قاسمی مثل گردو تازه می ماند برای به دست آوردنش باید از درخت بروی بالا بعد باید پوست سبزش را بکنی و بعد از شکستن پوستش به گردو با پوست نرم می رسی که تلخ است ولی لذیذ. سختی زیاد دارد ولی به زحمتش می ارزد. جاده خاکی زدم می خواستم بگویم دانشجوی دکترایش حل تمرین ما بود از دو تا سه و پنجاه و پنج دقیقه درس می داد و خسته نباشید ما به گوشش نمی رفت پنج دقیقه استراحت و بعد دوباره درس. اون موقع نمی فهمیدم چرا اینقدر درس می دهد. حالا می فهمم در اتاق اساتید راحت نبود چون همه استادهایش بودند با دانشجویان هم راحت نبود بیچاره حس غریبی داشت برای همین در کلاس می ماند. 
گفتم ما همیشه خسته نباشید می گفتیم او محل نمی داد حتی یه بار گفتیم شما از استاد قاسمی هم بیشتر ما را در کلاس نگه میدارید و باور نکرد. تا روزی که هفته بعد امتحان داشتیم اینقدر او را سر کلاس نگه داشتیم که نزدیک بود از سرویس اساتید جا بماند تازه درک می کردیم که باید از کلاسش استفاده می کردیم.
خاطره سوم: وقتی در دوره کارشناسی مهمان شدم شاخم در آمدم در این دانشگاه اساتید زود نمی آیند و زود هم می روند و دانشجویی خسته نباشید نمی گوید حتی منی که عادت به خسته نباشید گفتن داشتم دهنم قفل شده بود.
این خاطرات را آوردم که بگوویم من هم عادت داشتم بگویم استاد خسته نباشید یعنی خاصیت آن طرف میز بودن همین است که بگویند استاد خسته نباشید من از اینکه بگویند خسته نباشید ناراحت نیستم. مثل نمک و فلفل کلاس است آنها می گویند و من استاد گوشم بدهکار نیست و به قول استاد یکتایی حال دانشجو را می گیرم پنج دقیقه بیشتر نگهشان می دارم. 
اما این خسته نباشید گفتن نشان از خستگی دانشجو دارد با اینکه من این وسط پارازیت ول می کنم تا کمی سر حال بیان ولی واقعیت این است کلاس طولانی مغز نمی کشد که بیش از یکساعت مطلبی را بگیرد خودم این طورم بعد از یک ساعت درس خواندن باید بلند شوم برم کار دیگری انجام بدهم. پس باید به قول لی لی زمان آن را کاهش دهند. همه ما فارغ التحصیلان در دوره دانشجویی از کلاسهای طولانی خسته می شودیم ولی بعد از این دوره که دستمان به جای بند است هرگز برای اصلاح نظام آموزشی و مفید و کوتاه بودن آن اقدامی نمی کنیم و آن دوره را فراموش می کنیم من به عنوان استاد باید قوانین اموزش را رعایت کنم اما با اصلاح آن شاید از زمان بهینه استفاده کرد.
آقا تمام مشکلم در پست قبلی به خدا خسته نباشید گفتن نبود منظورم اینه که دانشجویان ما هم فکر می کنند قانون چیزی برای دور زدنه!