نگاه نهم: زن عرب
چقدر اینجا زن عرب می بینم زنهای با روبنده و چادرهای عربی. من سابقه ذهنی ندارم ولی از مادرم می پرسم می گوید قبلا اینطور نبود نمی دانم این همه زن عرب از کجا امده اند. نمی گویم مرد عرب نیست اما فکر می کنم زن عرب بیشتر دیده ام. چند توجیه در ذهنم بود دلیل اول مردهای عرب تنبلند برای همین حال ندارد بیایند تا حرم زیارت کنند. دلیل دوم مردهای عرب چند زن دارند و احتمالاً با اهل البیت آمده اند برای زیارت پس حداقل مرد به زن می شود یک به دو.
مادر نماز می خواند هوس می کنم به ضریح نزدیک بشوم ولی بدانید از جانم نگذشته ام کمی به جمعیت دور ضریح نزدیک می شوم که زنی عرب نه درشت تر از من که کمی چاقتر از من و جوان و قدرت مند پشتم قرار گرفت و شروع کرد به ذکر گفتن و دستش را از پشت سرم به طرف ضریح دراز کرد و شروع کرد به طرف آن حرکت کردن من از فشاری که به من وارد می کرد جلو می رفتم دیگران را له می کردم  آنقدر این کار را کرد که  نزدیک ضریح بودم دستم به ضریح رسید می دانستم نه به چپ می توانم بروم نه به راست. زن عرب باز فشار می آورد که رفت کنار دستم آن لحظه اولین باری بود که می دیدم خیلی درشت هیکل نبود اما زور چند مرد جنگ اور را داشت. موج جمعیت مرا به جلو می برد و نمی گذاشت به عقب برگردم که شانس آوردم زنی که جلویم بود و همراهش تصمیم به برگشت داشتندهمان روش بلدوزی عقب عقب برگشتیم من پشت سرم نگاه نمی کردم و قدم به عقب بر می داشتم وقتی از جمعیت جدا شدم زنی که با من از جمعیت بیرون آمد از من عذر خواهی کرد که من را از ضریح دور کرده. گفتم خواهش می کنم می خواستم بیایم بیرون. حالم خوب نبود حس می کردم طحالی چیزی پاره شده باشد. 
بعد از آن با خودم فکر می کردم چه ارزشی دارد که بروی  جلو و زیر پایت چند نفر را له کنی که به یک دیوار مشبک یک قبر دست بمالی حق دارند که سنی ها فکر می کنند که ما بت پرست هستیم. اگر قرار بر احترام است این از شئون احترام به صاحب این مکان به دور است که مهمانش را مضروب سازی.


این نگاه ها ادامه دارد...
منبع عکس: http://ayehayeentezar.com/showthread.php?t=6072