آموزشگاهی که درس می دهم روبرویش پنج گلفروشیست زیر ساختمان آموزشگاه هم گلفروشیست کنارش هم دو گلفروشی دیگر هست. در یک کلام بگویم اینقدر دور این آموزشگاه گلفروشیست که آمارش از دستم در رفته. بگذریم از درآمد گلفروشی ولی شغل خوبی دارند همیشه می گویم اگر می خواستم فروشنده بشوم یا گل می فروختم یا کتاب! بعد هم به خودم می گفتم:

ای گل فروش گل چه فروشی به جای سیم؟
وز گل عزیزتر چه ستانی به سیم گل 

راستی خودم که تا به حال گل فروش زن ندیدم نمی دونم شما دیدید؟


حالا این همه صغری و کبری چیدم که چی بگویم راستش دیروزپنجشنبه بود و روز قبلش عید قربان معلوم است فردای هر پنج شنبه هم جمعه است و عیان است که در صبح چنین پنج شنبه ای کار و بار گلفروشی سکه است. دیروز صبح که کنار پنجره آموزشگاه ایستاده ام از آنجا می شد هفت ماشین گل زده را توی خیابان دید. از  قیافه ماشینها می شود حدس زد بساط چندین عروسی به پاست و از مدل ماشین و گلهایش می شد حدس زد چقدر خرج برای عروسی کرده اند.  دوربین همراهم نیست و موبایلم هم کیفیت چندانی ندارد ولی می ارزد به هیچ برای همین از ماشینها عکس می گیرم. 

ظهر که می شود موقع برگشت وقتی از تاکسی پیاده می شوم چشمم به گلفروشی روبروی کوچه مان می خورد دست گلی با گلایل سفید بسته که با روبانی سیاه تزیینش کرده اند. یاد این شعر افتادم:

ای گل گمان مبر که به شب جشن می روی
شاید به خاک مرده ای ارزانی ات کنند

اگر به گوشه این عکس نگاه کنید شاید دسته گل خشکیده را روی آخرین قبر ببینید. این واقعیت شگفتیست چه گلهای عروسی باشی و چه گلهای عزا آخرش خشک می شوی!

پی نوشت: روز شادی شما شاید روز غم دیگری باشد دقیقا دیروز روز تولد خواهرم بود. 
______________________________________________________
بعد نوشت: امروز به مناسبت تولدم با الهام صحبت می کردم از او خبر مسرت بار باردار بودن مونا را شنیدم. برای مونا آرزوی به دنیا آمدن سالم فرزند دلبندش را دارم. علاوه بر این خبر شنیدم صدیقه هم دکترای هوا و فضا قبول  شده و احتمالا در گرمسار هیت علمی می شود برای او هم آرزوی موفقیت را دارم با اینکه می دانم با اراده ای که دارد حتما موفق خواهد بود. الهام که امسال دوباره به دانشگاه برگشته می گوید مارکوپولو شده و دارد ایران گردی می کند بخاطر معرفت بی بدیلش تشکر می کنم. اما قبل از الهام امسال فاطمه پیشاپیش تبریک گفت تا روی دست بقیه بزند از او هم سپاس گذارم.