اولین بار این خلاصه نویسی درباره دوران تحصیل را در وبلاگ گلچهره دیدم بعد در وبلاگ خارخاسک. از روایت خاطره بازانه شان خوشم آمد تصمیم گرفتم خودم هم روایت خلاصه وار از دوازده سال تحصیلم بنویسم و دیگران را  دعوت به چنین نوشتنی بکنم. 


اول دبستان:
مدرسه رفتن را دوست داشتم چون وقتی همه مدرسه می رفتند حوصله ام سر می رفت. معلمم خانم محجوب بود و من در توصیف آن گفته بودم پیر مانند حالا نگاه می کنم هم سن حال حاضر من بود طفلکی. اما این قدرها طفلکی نبود همیشه شکایتم را می کرد که پشت سرش راه می روم و ادایش را در می اورم ولی از این چیزها که می گفت آرام تر بودم نمی گویم خیلی درس خوان بودم نه مشق را مشق شب می دانستم تا شب نمی شد نمی نوشتم گاهی مشقها را یک خط در میان می نوشتم و گاه مرضیه  در عوض جدول ضربی که برایش می نوشتم مشقهایم رو می نوشت. با این وجود درسم خوب بود به جز یک نه املا تجربه بد در درسم نداشتم شاگرد سوم شدم و عکس آیت ا... منتظری را به من جایزه دادند من هم با کلی ذوق به در شکاف خانه مان زدم تا سالها بعد روی آن در بود من ان وقتها نمی دانستم که چند ماه بعد از دریافت جایزه ام موقعیت سیاسیش خیلی تغییر کرده.
معدل: 19/29

دوم دبستان:
معلم ما خانوم یوسفی بود زن با ابهتی بود کاموا باف خوبی هم بود. بجز یک بار کتک خوردن از اون خاطره بدی یا خوبی ازش به یاد ندارم. کلاس دوم که بودم مدیر ما که در اخلاقش یکتا بود و دوست داشت خرخره همه افراد را یک جوری بجود یک روز از کلاس سوم یک هشت ونه نفری را آورد یک لنگه پا نگه داشت و کتک زد. هفته بعد به بهانه واهی "خانوم ما خانوم ما گفتن" بی موقع یک مشت بچه  خانم یوسفی همه را کشید پای تخته و چند خط کش حواله مان کرد که یکی هم خورد به بازویم و من کتک نخورده زدم زیر گریه و از ترس تهدید معلم که می برد کلاس اول و زیر دست مدیرمان یک لنگه پا بایستیم تمام زنگ تفریحم را گند زدم.
معدل: 18/17

سوم دبستان:
در اکیپ هم تختیم رحمتی بودیم و بازی مورد علاقه امان دزد و پلیس بود. یک گروه دزد بودیم یک گروه پلیس بودیم پلیسها دزدها را می گرفتند و کنار دیوار نگه می داشتند و نگهبانها موقع فرار دزدها کتکشان می زدند. بازی خشنی بود ولی انرژیها نهفته ما را خالی می کرد. معلمم خانم پور قاسمی هر دو روز درمیان خواهرم را می خواست تا شکایتش را به گوش مادرم برساند که خطم بد است. این روال عادی بعد از هر املاء بود.
معدل:16/90

چهارم دبستان:
معلمم خانم حاجتی بود همه شاگردهای خوب را یک طرف ردیف می کرد و درجلوی خودش می نشاند اما از ریخت من خوشش نمی آمد و من را ردیف اول طرف دیگر نشانده بود. چون منمن می کردم فکر می کرد لکنت زبان دارم و در برگه ای برای آمار گیری اسم من را به عنوان کسی که لکنت زبان دارد وارد کرده بود. خانوم حاجتی فروشنده خوبی بود و تمام سال همه خریده هایم را از ایشان می کردم ولی جرات نمی کردم به مادر و پدرم بگم چون می دونستم ممکنه پدرم از معلم ما شکایت کنه و من از آتش اون بسوزم. امتحانها دو قسمت بود قسمت شفاهی و کتبی. کتبی ده نمره و شفاهی ده نمره. من از کتبی بالای نه می گرفتم ولی از شفاهی بیشتر از هفت یادم نمیاد که گرفته باشم یا بگویم معلم به من بدهد. کابوسم جغرافیا بود همان آبرفت و دلتا! عادت به جلو خوانی داشتم و لج معلم را در بیاورم.
معدل: 16/47

پنجم دبستان:
تازه یاد گرفته بودم دستگاه دو معادله دو مجهول را حل کنم و عشقم بود به رخ بقیه بکشم که چه چیزی بلدم. معلمم خانوم علی نیا عادت داشت با املا امتحان ریاضی تاریخ و جغرافیا نیز بگیرد یاد گرفته بودم برای املا هر چند هفته یک بار بی خودی مریض شوم و نروم. کتاب فارسیم را گم کردم. معلم چون از خواهرم خوشش نمی آمد من را برده بود تخت یکی به آخر بغل قد بلند ترینهای کلاس نشانده بود. رکورد بهترین نمره ریاضی در کلاس را داشتم.  سال امتحان صحنه بود بعد از سالها تازه یاد گرفتم که چطور می شود برای نمره درس خواند این کار را مدیون مرضیه ام.
معدل: 19/01.

اول راهنمایی:
مدرسه راهنمایی بغل دست ابتدایی بود آخر امال و ارزوهایم چون هر نم نم بارانی مدرسه راهنمایی را به خاطر بالا آمدن آب رودخانه و زیر آب رفتن آن تعطیل می کرد. اما همان سال رودخانه را لای روبی کردن و دیگر مدرسه را آب نگرفت. اول راهنمایی یعنی زمان وساطتت من برای تمام اهل کلاس. متخصص خر کردن معلمها برای کنسل کردن امتحان مشتاق دادن امتحان ریاضی.
معدل: 18/48

دوم راهنمایی:
مصحح برگه های جغرافیا و تاریخ. نویسنده انشاء های کل مدرسه! دوستی با اکیپ مریم هژیر شاگرد اول سه سال راهنمایی کلاسمان در پرانتز در این سه سال من هم شاگرد دوم کلاس بودم. در این سال دو ساعت آخر پنج شنبه ها با اینکه دیگر درس نداشتیم با تعهد از پدر و مادر در مدرسه می ماندیم و شیطنت می کردیم و آتش می سوزاندیم.
معدل: 18/66

سوم  راهنمایی:
تابستان آن سال قبل از اینکه بیاییم مدرسه هشتاد صفحه کتاب جبر اول دبیرستان را خود خوان یواشکی خوانده بودم. آن سال هم معلم ریاضیم مثل سال قبل خانم حسن زاده بود که کل کلاس عاشقش بودند یک روز که دوستانم داشتند روزنامه دیواری درست می کردند و من یکباره وارد شدم گفتند یک لحظه من را شبیه خانم حسن زاده دیده بودند. عشق بافتنی بافتن بودم بعد از دو سال تازه بافتن را یادگرفتم و از جوراب دستکش و شال و کلاه و انواع مدلها را امتحان کردم بعد از یاد گرفتن همه این موارد تصمیم گرفتم قلاب بافی را نیز یاد بگیرم که این مورد را نیز یاد گرفتم. نامه های عاشقانه همکلاسیهایم را برایشان می نوشتم و از انشا مادر نامه عاشقانه در می آوردم.
معدل: 18/66

اول دبیرستان:
اکیپ چهار نفره من و الهام شفاعتی و الهام شفقی و طاهری! رفاقتی برای پی بردن به مقدار درس خواندن یکدیگر. بی خبر از الهام صفر نژاد و شعبانی که ته کلاس نشسته بودند و شاگرد اول و دوم شدند و شاگرد سومی به من رسید و بقیه اکیپمان که دنبال اول دومی بودند در خماری آن ماندند. اعتیاد شدید به نوشابه! آشنایی با طراحی و فهمیدن تفاوت رسم با نقاشی!
ترم اول: 17/62
ترم دوم: 19/11

دوم دبیرستان:
آغاز دوستیم با مژده. دوشنبه ها که از صبح تا عصر کلاس داشتیم و ناهار به مدرسه می آوردیم مامان برایم پلو تازه می پخت و ساعت دوازده می آورد دم در مدرسه به من می داد می رفتیم پشت آزمایشگاه شیمی و با دوستان ناهار می زدیم به رگ! سال دوستی نصف کلاس با الهام صفرنژاد. ولی من و مژده ترجیح می دادیم با او فقط همکلاسی باقی بمانیم. نمره بیست ورزش که از ارزوهای دیرینه بود به خاطر شطرنج. حل جدول مجله جوانان و روزنامه اطلاعات در کلاس جغرافیا و مطالعه بخش آگهی های تسلیت و چهل سال پیش در همین روز روزنامه ها. تمرین خط تحریری برای رهایی از بد خطی و نوشتن حافظ در تقویم.
ترم اول: 18/74

ترم دوم: 18/92

سوم دبیرستان:
رفتن به آزمایشگاه های بقیه مدارس برای فیزیک و کامپیوتر. غیبت در کلاس حسابان به خاطر شرکت در مسابقه شطرنج . جا باز کردن در دل معلم ورزشهایم. عشق وافر به کامپیوتر و برنامه نویسی محبوب قلوب معلم کامپیوتر. سال امتحان پیش دانشگاهی. نوشتن شعر در گوشه تمام دفترهای پاکنویس. بردن کلاسور به جای کیف این عادت تا 
پیش دانشگاهی ادامه داشت.
ترم اول: 18/51
ترم دوم: 18/58

پیش دانشگاهی:
سال مدرسه بسیار دور و سرویس. سال غیبت پشت سر معلم فیزیک کلاس هفت ریاضی و افتضاح فحش دادن به بچه ها و درگیری کلاس با او. سال رفاقت با شقایق. زنگهای تفریح شاد با حضور پریزاد و ماشا و سارا و آرزو که کلاس را با خواندن رقصیدن و ضرب گرفتن شاد می کردند. سال جزوه نویسی در کلاسور. سالی که درصد خوب ریاضیم در امتحان ورودی پیشدانشگاهی موجب متمایز شدنم از بقیه شده بود و امید قبولیم در امتحان کنکور از نگاه دیگران را محتمل کرده بود. اما این احتمال در آن سال رخ نداد. علاقه مند به خواندن روزنامه های سیاسی.