انتقاد در لغت نامه دهخدا به معنی سره کردن، بیرون کردن درمهای ناسره ازمیان درمها، بهین چیزی برگزیدن، آشکار کردن عیب شعر بر قائل آن، خرده گرفتن، جدا کردن (خوب از بد یا کاه از گندم و مانند آن).
این معنی لفظ انتقاد را داشته باشید تا صحبتم را ادامه بدهم و بعد برگردم به همین مطلب.
هفته بعد امتحان میان ترم می خواهم بگیرم و این هفته جلسه حل تمرین برگزار  کرده ام. دانشجویی را می آورم سر تخته که جواب سئوالم را بدهد آیا توصیف آدمهای خوشبخت ایران مجموعه است یا نه؟ دانشجویم نظرش اینست که مجموعه است و همه کلاس با او هم عقیده اند. کسی از سر خوشمزگی می گوید "مجموعه تهی است."  من می گویم مجموعه نیست چون آدمها اتفاق نظر ندارند بر سر معنی خوشبختی برای همین اعضای آن کاملا مشخص نیست در نتیجه مجموعه نیست. 
بعد از کلاس به خودم می گویم یکی مثل دانشجویم فکر می کند کسی خوشبخت نیست اما کسی مثل رییس دولت فکر می کند همه ایرانی ها به خاطر کفایتش خوشبختند. مشکل در تعریف است تعریف خوشبختی آدمها فرق می کند وقتی تعاریف یکی نشود نمی شود روی آن بحث کرد ما در ریاضیات همیشه تعاریف را می آوریم تا همه با یک متر به سراغ مسئله بروند تا خطای نوع نگاه ها پیش نیایید. 
این حرفها را زدم تا بگویم انتقاد هم مثل خوشبختی تعریف مشخصی ندارد نه اینکه تعریف ندارد نه این جور کلمات هزار نوع تعریف دارند اما این هزار تعریف آدم را سر در گم می کند. بین معانی مختلف لفظی که در بالا آمد به نظرم بهترین همان جدا کردن است جدا کردن خوب از بد، کاه از گندم یک جور سره سازی. با این پیش فرض سخت است کار کردن. انتقاد یعنی تو باید خوب را بدانی بد را بشناسی و بعد خوبها را در یک طرف بنشانی و بدها را در یک طرف. همیشه راه رفتن بر روی این لبه باریک سخت است چون ممکن است خوبها را به اشتباه بد بخوانی و یا بد را خوب. انتقاد بسیار سختتر می شود وقتی خوب و بد کردن و حلاجی کردن موردی را انجام می دهی که شاید در مورد تو هم صدق کند. مثلا وقتی از لحن تند کسی انتقاد می کنی و او را به آرامش دعوت می کنی شاید او در همان لحظات به شما بگوید پس خودت چی خودت هم مثل من هستی! 
انتقاد کردن شاید از نگاهی از نقد شدن راحت تر باشد. چون وقتی نقد می شوید می افتید در جرگه ناسره ها به نگاه دیگر پذیرفتن انتقاد پذیرفتن یک ضعف است اما پذیرفتن ضعفها اولین گام برای برطرف کردن آن است. اما انتقاد کردن به لفظ آسان است ولی درست انتقاد کردن بسیار سخت است بیشتر ما انتقاد را با ایراد گیری اشتباه می گیریم انتقاد برجسته کردن نقاط ضعف برای برطرف کردن است نه جای برای خالی کردن بغض و کینه شخصیمان. بسیار دیده ام موقع انتقاد افراد از لفظهای رکیک استفاده می کنند گاهی خود من هم به این ورطه می افتم گفتم راه رفتن بر روی دیوار عدالت در نقد سخت است.
این حرفها را زدم تا بگویم شاید من آدم نقدپذیری نباشم اما اعتقاد دارم آدمها باید نقد کنند چه خوشمان بیایید چه نیایید چه بخواهیم بشنویم چه نخواهیم بشنویم چه بخواهیم عمل کنیم چه نخواهیم عمل کنیم. از طرف دیگر اگر ناقد هم باشیم نباید منتظر باشیم هر چیز گفتیم به کرسی بنشیند ما نقد می کنیم دیگران می شنوند دوست داشتند عمل می کنند دوست داشتند عمل نمی کنند. این اجازه حرف زدن می شود آزادی بیان همان تعریف گم شده ای که دنبالش می گشتیم. همان سوپاپ اطمینان بقای همه روابط  خانوادگی و اجتماعی و سیاسی.
گفتم من آدم نقد پذیری نیستم اما به آزادی بیان اعتقاد دارم آزادی بیان موجب می شود گاه نقدها را مقایر با عقیده مان بپذیریم زیرا زیاد نمی شود خلاف موج شنا کرد و با موجی از انتقاد زیست. راه اصلاح بیانی آزاد است. 
منبع عکس: http://robatia.ir/