دیروز کلاس تمام شد یادم آمد ظرف غذایم را در اتاق اساتید جا گذاشته ام بر می گردم و برمی دارمش دارم از محوطه می گذرم مسئول آموزش گروه عمران را می بینم با یکی از کارمندان در محوطه صحبت می کند من هم به رسم ادب سلام می کنم خسته نباشیدی رد و بدل می شود که بی مقدمه کارمند آموزش می گوید "استاد دو هفته پیش مشهد تشریف داشتید؟"
من دهنم باز مانده بود راستش به همکارانم نگفته بودم مشهد می روم برای تعطیلی کلاس گفتم مسافرت می روم ولی نگفتم کجا می روم. گفتم "بله اما..." دهن باز و چهره متعجب من آن بنده خدا را مجبور به توضیح کرد "آره توی فرودگاه شما رو از دور دیدم ما توی همون هواپیما بودیم. دو ردیف جلوتر از شما، من و خانوم نشسته بودیم یادتون نیست جامون رو عوض کردیم. عذرخواهی کردم که اونجا ندیدمش و در کف دنیا فسقلیمون موندم که چه زود خبرها پخش میشه و من  به راحتی رصد شده ام. یاد یه جمله بی ادبی افتادم که با عرض پوزش که میگم ولی این جمله خیلی لپ کلام رو می رسونه باز هم از بیانش شرمنده گفته اند "در عصری هستیم که اگه در دستشویی ببخشید گ... بکنید خبرش آنلاین رو اینترنته اون هم با صدا و تصویر!" به ما ربطی نداره که این موارد چطور به اینترنت می رسه ولی می رسه! شرمنده که دوز بی ادبیم بالا رفت.
پی نوشت: چند ساعت پیش خبر دار شدم یکی ازخواننده های وبلاگم ازدواج کرده بهشون تبریک میگم و برای ایشون و همسر گرامیشون آرزوی خوشبختی و سعادت می کنم. عکسهای زیر رو تقدیم می کنم به ایشون.