محمد بچه جالبیست. این حرف را اول این پست می زنم و مطمئنم آخر این پست هم نظر من خواهید بود. ماجرا چیست الان به شما می گویم بگذارید از پارسال شروع کنم بعد تا به کار پنجشنبه اش برسم.
 محمد همکلاسی به نام پوریا دارد. محمد پارسال دوست داشت با این پوریا دوست شود ولی در کارش موفق نبود تا اینکه پوریا برای تولدش دعوتش کرد و کارت دعوت تولدش را به محمد داد این به نظر محمد گامی موفق در دوستیشان بود. سپیده چون خانواده پوریا را نمی شناخت صلاح دانست که محمد به این تولد نرود فردای روز تولد پوریا و رفقایش محمد را بایکوت کردند چون به تولدش نرفته بود. سپیده بعد از مدتی متوجه این رفتار بچه ها با محمد شد و تصمیمش درباره تولد رفتن محمد عوض شد. حالا این قصه را داشته باشید تا ادامه دهم.
پنجشنبه زنگ زدم احوالی از سپیده بپرسم و دعوت کنم شام پیش ما بیاییند سپیده گفت محمد تولد دعوت است تولد همکلاسیش امین. امین پسر دوست علی امیر است. علی و امیر در دانشگاه همکلاس و دوست بودند حالا هم پسرهاشان توی یک کلاس درس می خوانند.
جمعه دوباره برای احوال پرسی زنگ زدم محمد گوشی را برداشت درباره تولد از او پرسیدیم گفت نرفته است و نگران پاسخگویی به دوستانش بود و می گفت من جواب دوستانم رو چه بدم. پیش خودم فکر کردم سپیده صلاح دانسته که محمد به تولد نرود  و فرض بر شیطنت محمد گذاستم و نرفتن را تنبیه محمد.
بعداً که با سپیده صحبت کردم فهمیدم نه بابا ماجرا چیز دیگریست این پسر بازیگوشم رفته سی دی آواتار5 رو خریده اون هم عدل پنجشنبه و دیدن این کارتون رو به تولد دوستش ترجیح داده با اینکه چهارشنبه  رفته بوده برای دوستش کادو و برای خودش شلوار خریده بود. فکر کنم شما با جمله اول من موافق باشید که محمد بچه جالبیست؟