امروز امتحان گرفتم برای همین کلاسم زودتر تموم شد قبل از اتمام کلاس خانوم س که مسئول آموزش حسابداریه گفته "اگه امروز زودتر میرید با هم برگردیم" از پیشنهادش استقبال کردم.
امتحان رو که گرفتم رفتم دفتر خانوم س آماده شد که بریم توی راهرو دختر دانشجوی با عشوه و قر اومد سمت خانوم س با خوشحالی گفت "استاد فلانی نیومده کلاسمون تعطیل شده!" خانوم س هم گفت "پس برو خونه!" دختر دانشجو گفت "نه میرم خونه مامانم" 
-"نه برو خونه خودت؟"
-"میرم خونه مامان شام بخورم."
-"مگه شوهرت نمیاد؟"
-"میاد خونه"
-"خب برو براش یه شامی درست کن!"
-"خب میاد یه چیزی میخوره"
-"نه برو براش یه چیزی درست کن گناه داره مادرش هم زنده نیست بره اونجا یه چیزی بخوره. ماکارونی که بلدی؟"
-"آره"
-"برو براش ماکارونی درست کن غذا که با عشق درست بشه خوشمزه تر هم میشه!"
-" یعنی برم خونه!"
-"آره برو خونه"
بر و بر به خانوم س نگاه می کرد و مثل یه بچه ای بود که یه بزرگتر راهنماییش می کنه. بعد از اینکه ازش جدا شدیم خانوم س تعریف می کرد که این دانشجو آشپزی کردن بلد نیست و تنها بلده سیب زمینی سرخ کنه! دو روز آخر هفته شام و ناهار پیش مادرشه از خونه مادرش برای سه روز دیگه غذا میاره دو روز هم کلاس داره چیزی نمی پزه و میره خونه مادرش می خوره. 
من از زندگی این آدم در حیرتم. قبول دارم یه خانوم برای پخت و پز در خونه و آشپز بودن ساخته نشده. اما وقتی مسئولیت یه خونه رو قبول کرده پس باید برای خودش غذا بپزه نمی خواد برای شوهرش غذا بپزه. آدمی که میگه "من برم شام بخورم اون یه چیزی می خوره!" نشون میده که به شریک زندگیش فکر نمی کنه حتی در مورد چیز جزیی مثل غذا خوردن. کسی که حتی در غذا خوردن مستقل نیست چطور می خواد یه زندگی رو اداره کنه کسی که نمی دونه کنسرو خوردن در خونه خود آدم بهتر از غذای رنگین در خونه دیگرانه. چطور می تونه سختی های و مشکلات زندگیش رو حل کنه. من نمی گم بره آشپزی کنه بره خونه خودش با کمک شوهرش یه نیمرو درست کنه یه سیب زمینی آب پز کنه چه می دونم یه املت درست کنه نمی خواد مرصع پلو دم کنه یا چی چی چی درست کنه؟ زندگی رو مستقل تجربه کنه من میگم کی می خواد این آدم بزرگ بشه و می خواد بفهمه مسئولیت یه زندگی رو داره.
شاید تمام دغدغه درس دادنم در دانشگاه اینه که به دانشجویانم یاد بدم مسئولیت پذیر باشند همه سخت گیریهام همه تذکرهام همه کل کل کردنهام فقط به این خاطر که زندگی رو ساده و سطحی در نظر نگیرند کسی باشند که بشه روشون حساب کرد آدمهای خود ساخته که کنار این خود ساختگی تحصیلات عالیه هم دارند و گرنه آدمهای وابسته با بالاترین مدارک تحصیلی چه به درد می خوره شاید این یه نمونه خانوم بود ولی از آقایون دانشجو هم من چنین دانشجوهای دارم که هنوز مفهوم مسئولیت پذیری رو اصلا نمی فهمند و نگران ورودشون به جامعه هستم کسانی که به قول مرضیه حتی اگه عاشق بشن هم عاشقای خوبی نیستند چون بار مسئولیت عشق را هم بر عهده نمی گیرند و زود از بار مسئولیتش شانه خالی می کنند واقعا نگرانم! راستی فردا روز دانشجوست روز دانشجو رو تبریک میگم امیدوارم استاد خوبی برای دانشجوهام باشم.

پی نوشت: غذای خوش قیافه توی عکس یه جوجه کبابه که در عرض کمتر از نیم ساعت میشه تهیه کرد برای اونهای که میگن آشپزی بلد نیستند راهنمایی می نویسم می تونند برند سوپری سر کوچه یه بسته مرغ جوجه کبابی و کنسرو نخودفرنگی و ذرت بخرند. بعد قوطیها رو بندازند توی قابلمه آب یادشون نره. ماهی تابه دو کفه ای رو هم کمی چرب کنند و مرغهای سیخ شده رو بچینند توش کمی سیب زمینی هم پوست کنند و ورقه ورقه اش کنند بگذارند بعد سرخ شدن مرغ آنها رو هم سرخ کنند. خیلی غذای محشر و خوشمزه ای به خصوص با نخودفرنگی و ذرت! دیدید کاری نداشت غذا در سه سوت.