امروز خیلی به خانه رسیدیم همه بودیم اول از من شروع شد داشتم فنجانهای صبحانه را می شستم ارزش گذاشتن در ماشین ظرفشویی را نداشتند دیدم جا ظرفی پراست آمدم پیشدستی ها را بگذارم توی کابینت به سرم زد کابینت را مرتب کنم برای همین تمام ظرفهای شکستنی کابینت رابهم ریختم و دوباره سر جایش چیدم بعد رفتم سراغ قابلمه ها و همین بلا را سر آنها اوردم مریم و مرضیه هم سراغ کتابخانه رفته بودند و سر و سامانی به آن دادند کار آنها زودتر تمام شد برای همین به سراغ کمد لباسها رفتند و شلوارها را نظمی دادند وقتی کارم تمام شد من و مرضیه به سراغ بلوزها رفتیم و مریم را مسئول مرتب کردن آشپزخانه و پذیرایی کردیم. 
از نظم دادن خوشم می اید به خصوص بعد از یک بی نظمی شاید ذوقم هر روز نمی کشد که یک جایی را سر و سامان بدهم ولی هر وقت سر ذوق باشم همه چیز را بهم می ریزم و دوباره مرتب می گذارم سر جایش. مرضیه می گوید برای تو یک دقیقه است من همان یک دقیقه را دوست دارم امروز از مادر بزرگ خدا بیامرزم ذکر خیر می کردیم و نظم خاص او در زندگی را می گفتیم او آنقدر در زندگی نظم داشت که هرگز روز دوشنبه پختن حلوا کاکا او تغییر نمی کرد نه یک روزاین طرفتر نه یک روز آن طرفتر می گفتیم هیچ کدام ما به او نرفته ایم نه اینکه منظم نیستیم بلکه سیستم زندگی نوین نمی گذارد منظم باشیم ما اسیر زمانیم و نه زمان اسیر ما! 
پی نوشت1: راستش موقع مرتب کردن کتابخونه به سختی تونستم بعضی از دفترهای قدیمیم رو از دست خواهرهام نجات بدم من عاشق جمع کردنم و چیزی رو دور نمی ریزم من هیچ وقت با رضای دل جعبه های قشنگ رو دور نمی ریزم. یا کاغذهای کادو روبان یا نوشته های قدیمی حتی ایمیلهای ارسالی و دریافتیم رو حذف نمی کنم به من میگن آشغال جمع کن من مجموعه های عجیبی دارم مثل کارت تلفنها عکسهای تبلیغات انتخابات مجلس سال 78و... اونقدر چیز میز دارم که یادم میرم که چی دارم. گفتم که آدم منظمی نیستم اما نظم رو دوست دارم.
پی نوشت2: من این نظم در بی نظمی زندگیم را دوست دارم.