امروز نمی دونم چرا برای نوشتن موضوع کم آوردم همیشه موضوع از آسمان و زمین برایم می ریخت ولی امروز چیزی به ذهنم نمی رسید حالا که کم آوردم می خواهم اعتراف کنم که از بچگی تا حالا یک چیز ساده را نمی دانستم. شما فکر می کنید این موضوع که من نمی دانستم چیه؟
راستش موضوعی که نمی دانستم خیلی ساده است اونقدر که آدم روش نمی شود اعتراف کند. اما وقتی اعتراف می کنم دیگران هم می گویند که مشکل من را دارند. راستش موضوعی که نمی دانستم تشخیص دست راستم از چپم بود! برای رفع این مشکل از همون بچگی یه راه حل پیدا کردم روی مچ دستم یه خال داشتم به اون نگاه می کردم می گفتم چپ و اونی که خال نداشت میشد دست راست. کمی بزرگتر شدم با ساعت بستن مشکلم حل میشد هر دستی که ساعت داشت دست چپ بود اون یکی راست حالا که موبایل کار کرد ساعت رو هم داره برای تشخیص دست راست و چپم توی ذهن یه آب می نویسم بعد دست راستم رو تشخیص میدم. نمی دونم شما همین مشکل  رو داشتید یا نه ولی برای خیلی ها که گفتم اونهام اعتراف کردن چنین مشکلی داشتند. 
این اعتراف رو کردم تا بگم گاهی اوقات گفتن اشتباهات موجب میشه آدم بفهمه تنها کسی نیست که چنین مشکلی رو داره این بهش کمک می کنه برای مشکلش راه حل بهتری پیدا کنه. اما متاسفانه خیلی ها ظرفیت دونستن کوچکترین نقص ادم رو ندارند در کل گفتن بعضی اعترافات گاهی تجربه خوبیه!
عکس نوشت: چون عکس دست نداشتم عکس پا گذاشتم این عکس پاهای شادیه! آخرین باری که دیدمش خرداد 86 بود این عکس هم متعلق به همون زمانه:) 

بعد نوشت: بد نیست به این فروم برین و این مطلب رو بخونید. راستی عکس دستم رو هم پیدا کردم ولی گفتم از شادی یادی هم کرده باشیم عکس پاش رو بر نداشتم.