امروز رفتم کارخونه دیر رسیدم فورا رفتم صبحونه. صبحونه رو خوردم اومد بالا حالم بد شد نفسم در نمی اومد یه چیزی قفسه سینه ام رو فشار می داد داشتم گر می گرفتم رنگم پریده بود با حالت ناله گفتم حالم بده برام مریم اب اورد بعد من رو بردند طبقه بالا و رو تخت خوابوندند بیست دقیقه دراز کشیدم بهتر شدم اومدم پایین با اژانس برگشتم خونه کمی استراحت کردم خوب شدم ولی چند وقتی از نظر جسمی بهم ریختم اون از اون سر گیجه ها این هم از امروز. فکر می کنم باید دکترم رو عوض کنم شاید بهتر برم تهران.
فردا باید قبل از امتحان برم آزمایش بدم اشکال نداره نیم ساعت اول سر جلسه نمیرم فکر کنم براشون بهتر هم باشه.
دیروز گفتم قدر هر چیزی کی می دونه قدر سلامتی رو من می دونم. برام دعا کنید.