امروز صبح که داشتم راهی دانشگاه می شودم تا از دانشجویانم امتحان بگیرم. فکر می کردم که الان چه استرسها و اضطرابهای بجا یا بیجایی دارند. ادامه این فکر من را به یاد این انداخت که بیشترشان از اینکه دانشجو هستند ناراضیند و خود را مجبور می بینند که درس و دانشگاه را تجربه کنند. و این ذهن سیال و خلاقم من را به سمت این موضوع برد که که واقعا چرا راضی نیستند.

راستش یکی از بزرگترین آرزوهای خود من این است که از آنچه در زندگی دارم رضایت داشته باشم و در تکمیل آرزویم بگویم امیدوارم  این رضایت موجب آرامشم شود.

اصلا بحث تخطئه دانشجویان ناراضیم را ندارم چون خودم هم اگر از زندگیم راضی بودم، آرزویم رضایت از زندگی نبود. کمتر ادمی در اطرافیانم دیده ام که غر نزدند و از خانواده و دوستان و کار و زندگی و کشورشان یا از مردم راضی باشند. یک نوع ناراضیت عمومی در همه افرادی که می شناسم می بینم اما چرا؟

واقعیت این است که بیشتر افراد جامعه از آنچه دارند ناراضیند مثلا بیشتر شاغلین از خدا می خواهند که هر بلای آسمانیست از آسمان ببارد تا تعطیل شوند و سر کار نروند چه این بلای آسمانی که می بارد برف چند متری باشد چه سیل و طوفان باشد چه اسمش آلودگی هوا و ریز گردهای سمی فرقی نمی کند ترجیح میدهند در هر صورتی تعطیل شوند این همان ادمهای هستند که چند صباح قبل برای رفتن سر کار لحظه شماری می کردند. این یک نمونه از نارضایتمندی ماست.

علت اصلی این نارضایتها نپذیرفتن شرایط  است مثلا دانشجویانم نپذیرفته اند که خودشان خواسته اند که ادامه تحصیل بدهند شاید به خاطر شرایطی این ادامه تحصیل را انتخاب کرده اند اما وقتی بپذیرند خودشان انتخاب کرده اند دیگر باید به انتخاب خودشان احترام بگذارند. پس مشکلشان نپذیرفتن شرایط خودشان است بیشتر ما همین مشکل را داریم که شرایطمان را نپذیرفتیم مثلا با درامد کارمندی یا کارگری که درامدی متوسط است دوست داریم خرجهای را انجام دهیم که با درامد متوسط ما سازگاری نداریم نپذیرفتن شرایط موجب می شود از خودمان ناراضی باشیم و ارزوهایمان را دست نیافتنی ببینیم.

توجه کنید من گفتم شرایط را بپذیریم به این معنی نیست که برای تغییر آن زحمتی نکشیم باید برای شرایطی که قابل تغییر است سعی کرد اما غر نزد. امید که همه ما روزی از زندگیمان راضی باشیم مثل دکتر اسکویی استاد هندسه منیفلد باشیم که از زندگیش راضی بود می گفت من هر چیز را سر وقتش به دست اوردم سر وقتم درس خوانده ام سر وقتم دکترا گرفتم سر وقتم مقاله دادم سر وقتم سر کار رفتم سر وقتم زن گرفتم سر وقتم بچه دار شدم و سر وقتش نوه دار شدم و الان باید بازنشسته بشوم و از داشتن نوه ام  لذت ببرم.