جای شما خالی سفر بودم. کجا؟ همدان و کرمانشاه.

پرده اول سفر:

اولین جایی که دیدیم غار علیصدر بود غاری پر از سنگهای زیبا تراش خورده که ادم را به وجد می اورد. پیاده بر می گشتیم که به راهنما غار رسیدیم راهنما گفت به انتهای مسیر نزدیکید ما گفتیم می توانیم بر گردیم گفت به خاطر سنسورها غار امکان برگشت مسیر نیست. گفتیم هنوز خیلی چیزها را ندیده ایم. گفت بیایید برایتان توضیح بدهم و شروع کرد به توضیحات خوبی دادن و عکسهای زیبایی از ما و سنگها گرفتن واقعا لذت دیدن غار را دو چندان کرد.

پرده دوم:

وقتی می خواستیم عصر بریم برای دیدن قبر بوعلی سینا راهنمای تور شمرد دید 21 هستیم گفت ماشین دور بزنه بره جلو هتل دوباره شمرد دید 21 هستیم رفت پایین بعد اومد بالا فهمید چه اشتباهی کرده خودش رو نمی شمرد برای همین یکی کم بود. 

پرده سوم:

گنجنامه رو تو تاریکی رفتیم هر بار رفتم تاریک بود هوا همیشه برام سوال چرا تو کوه چنین سنگ نوشته ای با عظمت رو کندند.

پرده چهارم: 

روز دوم رفتیم کرمانشاه و بازار. فکر کنید یه سری خانم برن بازار کار سختیه بی خرید بر گردن. اخرین نفر که برگشت من وخواهرم بودیم با یه قابلمه در دست. تو بازار عکس میخوام بگیرم به پیر مردی میگم اجازه است با گلیمهاتون عکس بگیرم. میگه بفرمایید بیایید اینجا بشینید عکس بهتری میشه و از جاش بلند میشه و جاش رو به ما میده.

پرده پنجم:

رفتیم شیرینی فروشی تو کرمانشاه تعداد ما زیاده و همه کنجکاو برای طعم شیرینی ها و خرید. خانم مسنی که کمی غرغرو بود شیرینی ها خودش رو تو نایلون گذاشت گفت حساب کن شیرینی فروش گفت خانم اینجوری عمودی شیرینیها رو نذار خرد میشن و شیرینها خانم مسن رو از تو نایلون بیرون اورد و پلمپ شیرینیها رو باز کرد خانم مسن مقاومت می کرد که این کار رو نکنه و شیرینی باز شده رو نمی خواد شیرینی رو باز کرد و نشون داد که خرد شده و دو تا شیرینی تازه و بسته بندی اورد برای خانم مسن به ما هم گفت اگه می خواهید تست کنید از این جعبه که باز کردم بردارید.

پرده  شیشم:

طاق بستان رفتم و از حماقت قاجاریه که بر اثار یکی دیگر اسم خود را حک می کنند ناراحت شدم همین اتفاق برای سنگ نوشته های ساسانی که در دوره صفویه وقف نامه بر روی آن نوشته شده بود هم رخ داده در بیستون دیدم.

پرده هفتم:

در بابا طاهر مردی اواز می خوانند با ما به اتوبوس امد و در راه برای ما چند دهن اواز خواند.

پرده هشتم:

موقع برگشت چای داغم را به خواهر می دادم که شیرینی در بیاورم روی دستش ریخت و تمام راه دستش سوزش داشت همسفرهای خوبی داشتیم کمکش کردن.