اول نوشت: چند روز بود بارون بود امروز هوا افتابیه خیلی خوش رنگ و لذت بخش. دیگه پاییز حسابی شروع شده هم هواش هم کار و تحصیل. امیدوارم سومین ماه سال خوب باشه.

تا به حال حسرت داشتن چیزی رو خوردید یا اه کشید که چیزی مال شما باشه. کم و بیش همه ما حسرتهای تو زندگی داریم حتی یه بچه کوچیک چهار ساله هم حسرت می خوره که بزرگ نیست یا شیرینی و اسباب بازی رو بهش ندادن. یه دانش اموز حسرت نمره های بیستی که نگرفته و همین جور برید جلو حسرتهای زندگی که بزرگ میشه بزرگ میشه و اخرش میشه حسرت عمری که رفته.

اولا همیشه موقع حسرت خوردن همه ماها به نداشته هامون فکر می کنیم خودم هم مستثنی نیستم اما اگه یه لحظه به داشته هامون فکر کنیم دیگه حسرت نمی خوریم.

دوما اگه یه لحظه بتونیم تصور کنیم که اگه حسرت چیزی رو می خوریم را داشته باشیم چه اتفاقی می افته شاید دیگه حسرت نمی خوریم چون که اگه تصور کنیم متوجه میشیم که اون موقع هم حسرتهای دیگه ای هست که بخوریم.

پس داشته هامون بزرگه قدرشون رو بدونید.

پی نوشت: دوست دارم درست زندگی کنم بی حسرت نداشتنها و نگرانی از دست دادن داشته ها.