دیروز با خواهرها رفتیم برای صحبت با کابینت ساز ادرس حوالی یه مسجد بود جلو مسجد یه انبار بزرگ پر از میزهای تلویزیون بود فکر کردیم این همون کابینت سازی هست.

رفتیم داخل تو اتاقک ته انبار یه جوونی لم داده بود. بهش گفتیم کابینت سازی اقای فلان. گفت اره وسیله دارید. گفتیم اره. یه اشاره به یه میز تلویزیون کرد گفت می تونید ببریدش گفتیم اقا ما برای کار دیگه ای اومدیم. توضیح دادیم که ما با اقای فلان کار داریم و کابینت با این مشخصات می خوایم گفت یه لحظه و رفت و با یه مرد دیگه ای اومد ما هم براش توضیح دادیم برای کابینت اومدیم. دیدم مرده چشمش گرد شده و به ما گفت ما فقط میز تلویزیون داریم گفتیم مگه اقای فلانی نیستید گفت نه. خنده ام گرفت شاگردش اینقدر گیج بود حتی نمی دونست پیش کی کار می کنه. بگذریم اشتباهی داشت یه میز تلویزیون به ما می داد.

نتیجه اخلاقی بعضی ادمها اینقدر از مرحله پرتند که کاری نمیشه براشون کرد.