خواهرم دوشنبه برام یه سرافون خرید من هم از اون بچه های هستم که اگه یه چیز نو داشته باشن دوست دارم بپوشم. برای همین دنبال یه زیر سرافونی خوب گشتم براش چند تا رو پوشیدم و امتحان کردم تا یکی اوکی شد. پوشیدمش و ذوق کنان رفتم کلاس نقاشی قبلش هم رفتم یه مغازه یه شارژر موبال خریدم تو کلاس لیلا رو هم دیدم بعد کلاس هم موقع برگشت مامان زنگ زد که نمک و تخم مرغ بخر. اولین مغازه چون نمک کیسه ای داشت نخریدم رفتم مغازه دوم که دیدم خانومی که پشت من هست داره با لباسم از پشت ور میره برگشتم پشت گفت خانوم ببخشید مانتوتون رو نو خریدید گفتم اره گفت مارکش رو نکنید. خنده ام گرفتم سعی کرد در بیاره نتونست. یعنی همه جاهای که دیروز رفتم من رو با این مارک دیدن.قهقهه

این یه اتفاق ساده است برای همه ما ها پیش میاد همش هم زاده بی دقتی و عجله است اینقدر به هدف فکر میکنیم یادمون میره بعضی وسایل لازم برای استفاده رو فراهم کنیم مثل کندن مارک لباس.

پی نوشت: اولین روز پاییز اومد بی صدا. دیروز رفتم لوازم تحریری مقوا برای نقاشی بخرم پر از پدر و مادرهایی بود که داشتن خرید می کردن تعجب کردم از مادری که دیروز داشت برای بچه اش کیف می خرید. یاد پدر می افتم از اخر خرداد شروع میکرد به خرید لوازم تحریر وسایل مورد نیاز مدرسه و از تدبیری که به خرج می داد تا  روزهای اخر شهریور هیچ نیازی به خرید نباشه.